بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 7 از 13 - ادبستان شعر پارسی

دراندیش ای حکیم از کار ایام

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 79 مردن مریم دراندیش ای حکیم از کار ایام که پاداش عمل باشد سرانجام نماند ضایع ار نیک است اگر دون کمربسته بدین کار است گردون چو خسرو بر فسوس مرگ فرهاد به شیرین آن چنان تلخی فرستاد چنان افتاد تقدیر الهی که بر مریم سرآمد پادشاهی … ادامه

سراینده چنین افکند بنیاد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 78 تعزیت‌نامه خسرو به شیرین به افسوس سراینده چنین افکند بنیاد که چون در عشق شیرین مرد فرهاد دل شیرین به درد آمد ز داغش که مرغی نازنین گم شد ز باغش بر آن آزاد سرو جویباری بسی بگریست چون ابر بهاری به رسم مهترانش حله بر … ادامه

جهان‌سالار خسرو هر زمانی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 77 آگاهی خسرو از رفتن شیرین نزد فرهاد جهان‌سالار خسرو هر زمانی به چربی جستی از شیرین نشانی هزارش بیشتر صاحب خبر بود که هر یک بر سر کاری دگر بود گر انگشتی زدی بر بینی آن ماه ملک را یک به یک کردندی آگاه در آن … ادامه

مبارک‌روزی از خوش‌روزگاران

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 76 رفتن شیرین به کوه بیستون و سقط شدن اسب وی مبارک‌روزی از خوش‌روزگاران نشسته بود شیرین پیش یاران سخن می‌رفتشان در هر نوردی چنانک آید ز هر گرمی و سردی یکی عیش گذشته یاد می‌کرد بدان تاریخ دل را شاد می‌کرد یکی افسانه ی آینده می‌خواند … ادامه

چو شد پرداخته فرهاد را چنگ

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 75 کوه کندن فرهاد و زاری او چو شد پرداخته فرهاد را چنگ ز صورت‌کاری دیوار آن سنگ نیاسودی ز وقت صبح تا شام بریدی کوه بر یاد دلارام به کوه انداختن بگشاد بازو همی برید سنگی بی‌ترازو به هر خارش که با آن خاره کردی یکی … ادامه

نخستین بار گفتش کز کجایی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 74 مناظره خسرو با فرهاد نخستین بار گفتش کز کجایی بگفت از دار ملک آشنایی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان‌فروشی در ادب نیست بگفت از عشقبازان این عجب نیست بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟ بگفت از … ادامه

چو شه بشنید قول انجمن را

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 73 طلب کردن خسرو فرهاد را چو شه بشنید قول انجمن را طلب فرمود کردن کوهکن را در آوردندش از در چون یکی کوه فتاده از پسش خلقی به انبوه نشان محنت اندر سر گرفته رهی بی‌خویش اندر بر گرفته ز رویش گشته پیدا بی‌قراری بر او … ادامه

ز نزدیکان خود با محرمی چند

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 72 رای زدن خسرو در کار فرهاد ز نزدیکان خود با محرمی چند نشست و زد درین معنی دمی چند که با این مرد سودایی چه سازیم بدین مهره چگونه حقه بازیم گرش مانم بدو کارم تباه است وگر خونش بریزم بی‌گناه است بسی کوشیدم اندر پادشایی … ادامه

یکی محرم ز نزدیکان درگاه

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 71 آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهاد یکی محرم ز نزدیکان درگاه فروگفت این حکایت جمله با شاه که فرهاد از غم شیرین چنان شد که در عالم حدیثش داستان شد دماغش را چنان سودا گرفته‌است کزان سودا ره صحرا گرفته‌است ز سودای جمال آن دل‌افروز برهنه … ادامه

چو دل در مهر شیرین بست فرهاد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 70 زاری کردن فرهاد از عشق شیرین چو دل در مهر شیرین بست فرهاد برآورد از وجودش عشق فریاد به سختی می‌گذشتش روزگاری نمی‌آمد ز دستش هیچ کاری نه صبر آنکه دارد برگ دوری نه برگ آن که سازد با صبوری فرورفته دلش را پای در گل … ادامه

خبر بردند شیرین را که فرهاد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 69 آمدن شیرین به دیدن فرهاد خبر بردند شیرین را که فرهاد به ماهی حوضه بست و جوی بگشاد چنان کز گوسفندان شام و شبگیر به حوض آید به پای خویشتن شیر بهشتی‌پیکر آمد سوی آن دشت به گرد جوی شیر و حوض برگشت چنان پنداشت کان … ادامه

پری‌پیکر نگار پرنیان‌پوش

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 68 آغاز عشق فرهاد پری‌پیکر نگار پرنیان‌پوش بت سنگین‌دل سیمین بناگوش در آن وادی که جایی بود دلگیر نخوردی هیچ خوردی خوش‌تر از شیر گرش صدگونه حلوا پیش بودی غذاش از مادیان و میش بودی از او تا چارپایان دورتر بود ز شیر آوردن او را دردسر … ادامه