بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 6 از 13 - ادبستان شعر پارسی

چو خسرو دید ماه خرگهی را

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 91 دیدن خسرو شیرین را و سخن گفتن با شیرین چو خسرو دید ماه خرگهی را چمن کرد از دل آن سرو سهی را بهشتی دید در قصری نشسته بهشتی‌وار در بر خلق بسته ز عشق او که یاری بود چالاک ز کرسی خواست افتادن سوی خاک … ادامه

چو عالم برزد آن زرین‌علم را

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 90 رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانه شکار چو عالم برزد آن زرین‌علم را کز او تاراج باشد خیل غم را ملک را رغبت نخجیر برخاست ز طالع تهمت تقصیر برخاست به فالی چون رخ شیرین همایون شهنشه سوی صحرا رفت بیرون خروش کوس و بانگ … ادامه

چو شیرین کیمیای صبح دریافت

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 89 نیایش کردن شیرین با یزدان پاک چو شیرین کیمیای صبح دریافت از آن سیماب کاری روی برتافت شکیباییش مرغان را پر افشاند خروس “الصبر مفتاح‌الفرج” خواند شبستان را به روی خویشتن رفت به زاری با خدای خویشتن گفت خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر … ادامه

نکو ملکی است ملک صبحگاهی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 88 ستایش صبحگاه نکو ملکی است ملک صبحگاهی در آن کشور بیابی هر چه خواهی کسی کو بر حصار گنج ره یافت گشایش در کلید صبحگه یافت غرض‌ها را حصار آنجا گشایند کلید آنجاست کار آنجا گشایند در آن ساعت که باشد نشو جانها گل تسبیح روید … ادامه

ملک دانسته بود از رای پر نور

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 87 تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی ملک دانسته بود از رای پر نور که غم پرداز شیرین است شاپور به خدمت خواند و کردش خاص درگاه ز تنهایی مگر تنگ آید آن ماه چو تنها ماند ماه سرو بالا فشاند از نرگسان لولوی لالا به … ادامه

چو برزد آتش مشرق زبانه

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 86 تفحص خسرو در کار شکر و خواستاری او چو برزد آتش مشرق زبانه ملک چون آب شد زآنجا روانه بزرگان سپاهان را طلب کرد وز ایشان پرسشی زان نوش‌لب کرد به یک رویه همه شهر سپاهان شدند آن پاک‌دامن را گواهان که شکر همچنان در تنگ … ادامه

پس از سالی رکاب افشاند بر راه

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 85 رفتن خسرو به سپاهان در تمنای شکر پس از سالی رکاب افشاند بر راه سوی ملک سپاهان راند بنگاه فرود آمد به نزهتگاه آن بوم سوادی دید بیش از کشور روم گروهی تازه‌روی و عشرت‌افروز به گاه خوشدلی روشن‌تر از روز نشاط آغاز کرد و باده … ادامه

به آیین جهان‌داران یکی روز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 84 شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را به آیین جهان‌داران یکی روز به مجلس بود شاه مجلس‌افروز به عزم دست‌بوسش قاف تا قاف کمر بسته کله‌داران اطراف نشسته پیش تختش جمله شاهان ز چین تا روم و از ری تا سپاهان ز سالار ختن تا خسرو زنگ … ادامه

به می بنشست روزی بر سر تخت

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 83 به می نشستن خسرو بر تخت طاقدیسی به می بنشست روزی بر سر تخت بدین حرفت حریفی کرد با بخت به گرداگرد تخت طاقدیسش دهان تاج‌داران خاک‌لیسش همه تمثال‌های آسمانی رصد بسته بر آن تخت کیانی ز میخ ماه تا خرگاه کیوان در او پرداخته ایوان … ادامه

جهان خسرو که تا گردون کمر بست

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 82 صفت داد و دهش خسرو جهان خسرو که تا گردون کمر بست کله‌داری چون او بر تخت ننشست به روز بار کو را رای بودی به پیشش پنج صف بر پای بودی نخستین صف توانگر داشت در پیش دویم صف بود حاجتگار و درویش سوم صف … ادامه

چو خسرو نامه ی شیرین فروخواند

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 81 رسیدن نامه شیرین به خسرو چو خسرو نامه ی شیرین فروخواند از آن شیرین‌سخن عاجز فروماند به خود گفتا جواب است این نه جنگ است کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است جواب آنچه بایستش دریدن شنیدم آنچه می‌باید شنیدن دگر باره شد از شیرین شکرخواه که غوغای … ادامه

نویسنده چو بر کاغذ قلم زد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 80 تعزیت نامه شیرین به خسرو در مرگ مریم از راه بادافراه نویسنده چو بر کاغذ قلم زد به ترتیب آن سخن‌ها را رقم زد سخن را از حلاوت کرد چون قند سرآغاز سخن را داد پیوند بنام پادشاه پادشاهان گناه‌آمرز مشتی عذرخواهان خداوندی که ما را … ادامه