بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 5 از 13 - ادبستان شعر پارسی

همان صاحب سخن پیر کهنسال

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 103 پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو همان صاحب سخن پیر کهنسال چنین آگاه کرد از صورت حال که چون بی‌شاه شد شیرین دلتنگ به دل بر می‌زد از سنگین دلی سنگ ز مژگان خون بی‌اندازه می‌ریخت به هر نوحه سرشگی تازه می‌ریخت چو مرغی نیم کشت … ادامه

نخستین خاک را بوسید شاپور

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 102 پاسخ شاپور به خسرو نخستین خاک را بوسید شاپور پس آنگه زد بر آتش آب کافور کز این تندی نباید تیز بودن جوانمردیست عذرانگیز بودن ستیز عاشقان چون برق باید میان ناز و وحشت فرق باید اگر گرمست شیرین هست معذور که شیرینی به گرمی هست … ادامه

شباهنگام کاهوی ختن گرد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 101 بازگشتن خسرو از قصر شیرین شباهنگام کاهوی ختن گرد ز ناف مشک خود خود را رسن کرد هزار آهو بره لبها پر از شیر بر این سبزه شدند آرامگه گیر ملک چون آهوی نافه دریده عتاب یار آهو چشم دیده ز هر سو قطره‌های برف و … ادامه

اجازت داد شیرین باز لب را

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 100 پاسخ دادن شیرین خسرو را اجازت داد شیرین باز لب را که در گفت آورد شیرین رطب را عقیق از تارک لؤلؤ برانگیخت گهر می‌بست و مروارید می‌ریخت نخستین گفت کای شاه جوانبخت به تو آراسته هم تاج و هم تخت به نیروی تو بر بدخواه … ادامه

چو خسرو دید کان معشوق طناز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 99 پاسخ خسرو شیرین را چو خسرو دید کان معشوق طناز ز سر بیرون نخواهد کردن آن ناز فسونی چند با خواهش بر آمود فسون بردن به بابل کی کند سود به لابه گفت کای مقصود جانم چراغ دیده و شمع روانم سرم را بخت و بختم … ادامه

به خدمت شمسه ی خوبان خلخ

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 98 پاسخ دادن شیرین خسرو را به خدمت شمسه ی خوبان خلخ زمین را بوسه داد و داد پاسخ که دایم شهریارا کامران باش به صاحب دولتی صاحبقران باش مبادا بی تو هفت اقلیم را نور غبار چشم زخم از دولتت دور هزارت حاجت از شاهی روا … ادامه

ملک چون دید ناز آن نیازی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 97 پاسخ دادن خسرو شیرین را ملک چون دید ناز آن نیازی سپر بفکند از آن شمشیر بازی شکایت را به شیرینی نهان کرد ز شیرینان شکایت چون توان کرد به شیرین گفت کای چشم و چراغم همای گلشن و طاووس باغم سرم را تاج و تاجم … ادامه

ز راه پاسخ آن ماه قصب پوش

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 96 پاسخ دادن شیرین به خسرو ز راه پاسخ آن ماه قصب پوش ز شکر کرد شه را حلقه در گوش گشاد از درج گوهر قفل یاقوت رطب را قند داد و قند را قوت مثالی داد مه را در سواری براتی مشک را در پرده‌داری ستون … ادامه

ملک بار دگر گفت از دل افروز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 95 پاسخ خسرو شیرین را ملک بار دگر گفت از دل افروز به گفتن گفتن از ما می‌رود روز مکن با من حساب خوبرویی که صد ره خوبتر زانی که گویی فروغ چشمی ای دوری ز تو دور چراغ صبحی ای نور علی نور به دریا مانی … ادامه

دگر ره لعبت طاووس پیکر

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 94 پاسخ دادن شیرین خسرو را دگر ره لعبت طاووس پیکر گشاد ز درج لؤلؤ تنگ شکر روان کرد از عقیق آن نقش زیبا سخن‌هایی نگارین‌تر ز دیبا کزان افزون که دوران جهانست شب و روز و زمین و آسمانست جهانداور جهاندار جهان باد زمانه حکم کش … ادامه

دگر باره جهاندار از سر مهر

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 93 پاسخ دادن خسرو شیرین را دگر باره جهاندار از سر مهر به گلرخ گفت کای سرو سمن چهر طبر خون با سهی سروت قرین باد طبرزد با طبر خون همنشین باد دهان جز من از جام لبت دور سر جز من ز طوق غبغبت دور عتابت … ادامه

جوابش داد سرو لاله رخسار

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 92 پاسخ دادن شیرین خسرو را جوابش داد سرو لاله رخسار که دایم باد دولت بر جهان‌دار فلک بند کمر شمشیر بادت تن پیل و شکوه شیر بادت سری کز طوق تو جوید جدایی مباد از بند بیدادش رهایی به چشم نیک بینادت نکوخواه مبادا چشم بد … ادامه