بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 3 از 13 - ادبستان شعر پارسی

دگر ره گفت کز دور فلک خیز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 127 چگونگی زمین و هوا دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوایی چند پرسی هوا بادیست کز بادی بلرزد زمین خاکیست کو خاکی نیرزد جهان را اولین بطنی زمی بود زمین را … ادامه

دگر ره گفت بعد از زندگانی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 126 در یاد کردن دوره زندگی پس از مرگ دگر ره گفت بعد از زندگانی به یاد آرم حدیث این جهانی جوابش داد پیر دانش آموز که ای روشن چراغ عالم‌افروز تو آن نوری که پیش از صحبت خاک ولایت داشتی بر بام افلاک ز تو گر … ادامه

دگر ره گفت اگر جان هست حاصل

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 125 در چگونگی دیدار کالبد در خواب دگر ره گفت اگر جان هست حاصل نه نقش کالبدها هست باطل؟ چو می‌بینم به خواب این نقشها چیست نگهدارنده ی این نقشها کیست؟ جوابش داد کز چندین شهادت خیال مرده را با توست عادت چو گردد خواب را فکرت … ادامه

دگر باره شه بیدار بختش

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 124 در بقای جان دگر باره شه بیدار بختش سئوالی زیرکانه کرد سختش که گر جان را جهان چون کالبد خورد چرا با ما کند در خواب ناورد و گر جان ماند و از قالب جدا شد بگو تا جان چندین کس کجا شد جوابش داد کاین … ادامه

دگر ره گفت کای دریای دربار

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 123 گذشتن از جهان دگر ره گفت کای دریای دربار چو در صافی و چون دریا عجب کار عجب دارم ز یارانی که خفتند که خواب دیده را با کس نگفتند همه گفتند چون ما در زمین آی نگوید کس چنین رفتم چنین آی جوابش داد دانای … ادامه

دگر ره گفت ما اینجا چراییم

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 122 مبدا و معاد دگر ره گفت ما اینجا چراییم کجا خواهیم رفتن وز کجاییم جوابش داد و گفت از پرده این راز نگردد کشف هم با پرده میساز که ره دورست ازین منزل که ماییم ندیده راه منزل چون نماییم چو زین ره بستگان یابی رهایی … ادامه

دگر ره گفت کاجرام کواکب

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 121 اجرام کواکب دگر ره گفت کاجرام کواکب ندانم بر چه مرکوبند راکب شنیدستم که هر کوکب جهانیست جداگانه زمین و آسمانیست جوابش داد کاین ما هم شنیدیم درستی را بدان قایم ندیدیم چو وا جستیم از آن صورت که حال است رصد بنمود کاین معنی محال … ادامه

دگرباره بپرسیدش جهاندار

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 120 چگونگی فلک دگرباره بپرسیدش جهاندار که دارم زین قیاس اندیشه بسیار نخستم در دل آید کاین فلک چیست درونش جانور بیرون او کیست جوابش داد مرد نکته‌پرداز که نکته تا بدین دوری مینداز حسابی را کزین گنبد برون است جز ایزد کس نمی‌داند که چون است … ادامه

خبر ده کاولین جنبش چه چیز است

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 119 اولین جنبش خبر ده کاولین جنبش چه چیز است که این دانش بر دانا عزیز است جوابش داد ما ده راندگانیم وز اول پرده بیرون ماندگانیم ز واپس ماندگان ناید درست این نخستین را نداند جز نخستین  

چو خسرو دید کان یار گرامی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 118 سوال و جواب خسرو و بزرگ امید چو خسرو دید کان یار گرامی ز دانش خواهد او را نیکنامی بزرگ امید را نزدیک خود خواند به امید بزرگش پیش بنشاند که‌ای از تو بزرگ امید مردان مرا از خود بزرگ امید گردان    

به نزهت بود روزی با دل‌افروز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 117 اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش به نزهت بود روزی با دل‌افروز سخن در داد و دانش می‌شد آن روز زمین بوسید شیرین کای خداوند ز رامش سوی دانش کوش یک چند بسی کوشیده‌ای در کامرانی بسی دیگر به کام دل برانی جهان را … ادامه

سعادت چون گلی پرورد خواهد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 116 زفاف خسرو و شیرین سعادت چون گلی پرورد خواهد به بار آید پس آنگه مرد خواهد نخست اقبال بردوزد کلاهی پس آنگاهی نهد بر فرق شاهی ز دریا دُر برآورد مرد غواص به کم مدت شود بر تاجها خاص چو شیرین گشت شیرین‌تر ز جلاب صلا … ادامه