بایگانی‌های غزلیات و قصاید عشقی - ادبستان شعر پارسی

دیده معطوف دهان غنچه ی دلدار کردم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 34 افطار عشق دیده معطوف دهان غنچه ی دلدار کردم روزه دار عشق بودم، من به هیچ افطار کردم روبرو کردم گل روی تو، با گل در گلستان پیش چشم مردم گلزار، گل را خار کردم شمع را گفتم تو … ادامه

با هر محیط، خویش، نه هم رنگ می کنم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 33 یکرنگی با هر محیط، خویش، نه هم رنگ می کنم نی لحن خود، رهین هر آهنگ می کنم مانم که تا بگردد هم رنگ من محیط آنگه ببین چسان همه را رنگ می کنم تا روز خوش گشاید آغوش … ادامه

بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 32 شراب مرگ بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم گرفته اشک ره دیده ام، چه کار کنم؟ بدین مشقت الا، زندگی نمی ارزد که من ز مرگ، همه عمر را فرار کنم به جامی از می چرخ است مستی … ادامه

هر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 31 ماه دندان طلا هر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست دارویش اندر دهان آن مه دندان طلاست من مریض عشقم ای جانان و با جان طالبم آن لب و دندان که بر هر درد بی درمان دواست بوالعجب انگشتری … ادامه

ای که هر خواسته ی دل، ز فلک می خواهی

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 30 گل مولا ای که هر خواسته ی دل، ز فلک می خواهی آنقدر راضیئی از خود که کتک می خواهی من به جز تنبلی این را، چه بنامم؟ که تو، هی خفته هر روزه و روزی ز فلک می … ادامه

یاران عبث نصیحت بی حاصلم کنید

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 29 عشق و جنون یاران عبث نصیحت بی حاصلم کنید دیوانه ام من عقل ندارم ولم کنید ممنون این نصایحم اما من آن چنان دیوانه ای نیم که شما عاقلم کنید مجنونم آنچنان که مجانین ز من رمند وای ار … ادامه

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 28 عشق وطن خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟ آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم مرد آن بود که این … ادامه

من که خندم، نه بر اوضاع کنون می خندم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 27 خنده شاعر من که خندم، نه بر اوضاع کنون می خندم من بدین گنبد بی سقف و ستون می خندم تو به فرمانده ی اوضاع کنون می خندی من به فرماندهی کن فیکون می خندم همه کس بر بشر … ادامه

دلبرا! ای که تو را طبع سخن پرور من

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 26 جایزه ی پری(1) دلبرا! ای که تو را طبع سخن پرور من مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من سکه ای را که (پری) لطف نمودی برسید ای پری روی و پری خوی و پری پیکر من تو … ادامه

مگو که غنچه چرا چاک چاک و دل خون است؟

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 25 زبان سرخ مگو که غنچه چرا چاک چاک و دل خون است؟ که این نمایشی از زخم قلب مجنون است نمونه ی دل آزادگان بود گل سرخ چو این کلیشه ی اوراق سرخ دل خون است زبان عشقی شاگرد … ادامه

ای دختران ترک! خدا را، حیا کنید

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 24 دفاع از زرتشت (1) ای دختران ترک! خدا را، حیا کنید باری در این معامله، شرم از خدا کنید یا رخ نهان کنید که دل نابرید یا با عاشقان دلشده کمتر جفا کنید یا وعده نادهید که با ما … ادامه

هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 23 دزد پاتختی هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مردم ! ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است؟ رسید جان … ادامه