
میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک
غزلیات و قصاید – شماره 26
جایزه ی پری(1)
دلبرا! ای که تو را طبع سخن پرور من
مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من
سکه ای را که (پری) لطف نمودی برسید
ای پری روی و پری خوی و پری پیکر من
تو خودت نیز پری هستی و بهتر، زیرا
عوض این پری آن به که خودآیی بر من
از پری بودنت آنقدر به من معلوم است
که مرا بینی و خود غایبی از منظر من
گر چه من سایه ی تو نیز ندیدم لیکن
باز هم کم نشود، سایه ی تو از سر من
واژگان دشوار : 1– عشقی در مقدمه ی این شعر چنین آورده است :
یکی از خانم های خوش قریحه که از ذکر نامش در اینجا خودداری می شود مکتوب مفصلی به من نوشته بود مبنی بر اینکه” منظومه ی کفن سیاه را به زحمتی به دست آوردم و خواندم، فوق العاده مرید قریحه ی شما شدم برای آنکه یقین کنید که این احساسات من سطحی نیست سکه ای را که در جوف این ارادت نامه ی خود به عنوان جایزه “پری” تقدیم حضور عالی کردم و این سکه یکی از سکه های تاریخی است.” من در جواب، این ابیات را بالبداهه ساختم و برای او ارسال داشتم باید دانست که فرستنده ی این مکتوب و سکه را من هیچ ندیده بودم.



