بایگانی‌های غزلیات و قصاید عشقی - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

ای صدرنشینان که همه مصدر دینید

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 22 در لباس دین ای صدرنشینان که همه مصدر دینید “صدر” ار ز میان رفت، شما صدر نشینید (1) امروز نشینید بر این مسند و فرداست کز ذیل گرفته، همه با صدر قرینید عمر این دو سه روز است که … ادامه

دل من در قفس عشق، هوای تو کند

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 21 استقبال از منوچهری(1)   دل من در قفس عشق، هوای تو کند چشم من، آرزوی خدمت پای تو کند بین درین شهر، کسی مشک فروشی نکند گر کند شانه به زلفان دو تای تو کند قدرت عشق ببین، ای … ادامه

من چو یک غنچه ی بشکفته گریبان چاکم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 20 رخساره پاک من چو یک غنچه ی بشکفته گریبان چاکم گر چو گل باشم، در چشم خسان خاشاکم داده فتوای به ناپاکی من مفتی شهر کز چه بر ساحت پاکیزه ی دین هتاکم شکر یزدان که خود این عیب … ادامه

ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 19 پریشانی ایران ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران بدبختی ایران و پریشانی ایران از قبر برون آی و ببین ذلت ما را این ذلت ایرانی و ویرانی ایران آوخ که لحد، جای تو شد تا به قیامت … ادامه

امشب آماده یار و بزم و شراب است

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 18 شب وصال امشب آماده یار و بزم و شراب است گو که همین امشبم ز عمر حساب است هر شبم از هجر، آب دیده روان بود امشبم از شوق وصل، دیده پرآب است لب به لب میگسارش نازده مستم … ادامه

بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 17 عشوه سازی بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست که این معامله سربازی است، بازی نیست ! مکن مداخله در کار مملکت ای شیخ که این مباحثه ی غسل بی نمازی نیست کلاه خویش نما قاضی این همه … ادامه

شب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 16 ملت مغلوب شب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمد هر چه در این روزگار روز و شب آمد رفته ام از دست، دسته دسته بس امسال دست طبیبم به روی نبض تب آمد هر چه به من می … ادامه

در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 15 بی اعتنایی به فلک در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست نامی ز من به پرسنل این اداره نیست بی اعتنا به هیئت کابینه ی فلک گردیده ام که پارتیم، یک ستاره نیست بر بی شمار مهر فلک، پشت … ادامه

جهان را دائما این رسم و این آیین نمی ماند

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 14 آیین خودخواهی جهان را دائما این رسم و این آیین نمی ماند اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی ماند به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی … ادامه

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 13 استاد عشق عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق نیم رسوا عاشق، اندر فن خود استاد نیست ای دل از حال من … ادامه

نوع بشر سلاله قابیل جابری

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 12 چکامه ی جنگ: شکایت از مهاجرین و پیش آمدهای ایام مهاجرت نوع بشر سلاله قابیل جابری آموخت از نیاش، به جای برادری جنگ است جنگ، خاک اروپا نهفته است در زیر یک صحیفه ی پولاد اخگری ایتالی و فرانسه … ادامه

سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 11 نامه ی عشقی (1) سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی نه هر شام و سحر ای تیره گردون تیره تر گردی چه ظلم است این مدام آسایش آسودگان خواهی پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی … ادامه