بایگانی‌های غزلیات و قصاید عشقی - صفحه 3 از 3 - ادبستان شعر پارسی

خوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانش

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 10 زندانی شدن شاعر (1) خوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانش خوشا شب های شمران و خوشا بزم مقیمانش شب اندر صحن “زرکنده” مه است آنقدر آکنده که گردون است شرمنده، ز یکتا ماه تابانش نگاران خود آرسته، به … ادامه

باری ازین عمر سفله سیر شدم سیر

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 9 تجدید مطلع باری ازین عمر سفله سیر شدم سیر تازه جوانم ز غصه پیر شدم پیر پیر پسند ای عروس مرگ! چرایی؟ من که جوانم، چه عیب دارم “بی پیر”؟ زود به من هر چه می کنی، بکن ای … ادامه

در سر پیری برهنه پا بد “مولییر”

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 8 تجدید مطلع در سر پیری برهنه پا بد “مولییر” (1) گاو بدزدید در شباب “شکسپیر” (2) زنده در آتش “برونو” را بفکندند (3) مرده وی را کنند این همه تکبیر “بن جبرول” آن همه ز خلق ستم دید (4) … ادامه

گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیر

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 7 زندگی و مرگ من گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیر برهنه ای شیر گیر و گرسنه ای شیر برهنه ام دستگیریم نکند کس دست نگیرد کسی به برهنه شمشیر من دم شیرم، به بازیم نگرفتند کس نه به … ادامه

ای بلهوس، تراست به سر، گر هوای لر

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 6 لرنامه  در چگونگی اوضاع لرستان ای بلهوس، تراست به سر، گر هوای لر یا آنکه گشته تنگ، دلت از برای لر رو کن دمی به سوی شهر بروجرد از صفا بنگر به کوه و دشت و بیابان جفای لر … ادامه

ز اظهار درد، درد مداوا نمی شود

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 5 درد وطن ز اظهار درد، درد مداوا نمی شود شیرین دهان به گفتن حلوا نمی شود درمان نما، نه درد که با پا زمین زدن این بستری ز بستر خود پا نمی شود می دانم ار که سر خط … ادامه

خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 4 نارضایتی از خلقت (1) خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟ خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش از عذاب خلق و من، … ادامه

نام دژخیم وطن، دل بشنود خون می کند

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 3 مخالفت با قرارداد ایران و انگلیس (1) نام دژخیم وطن، دل بشنود خون می کند پس بدین خونخوار، اگر شد روبرو چون می کند آنکه گفتی، محو قرآن را همی باید نمود (2) عنقریب این گفته با سر نیزه … ادامه

چو این منظومه ی آفاق، سرتاسر منظم شد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 2 در وصف طبیعت و ذکری از سید ضیاء الدین طباطبائی چو این منظومه ی آفاق، سرتاسر منظم شد همانا فارغ آفاق آفرین، از نظم عالم شد روان فرمود از انوار انجم، بر زمین روحی که آخر رشته ای زآن … ادامه

کوه الوند که شهر همدان دامنش است

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک غزلیات و قصاید – شماره 1 کوه الوند و شهر همدان کوه الوند که شهر همدان دامنش است جامه ی سبز به بر دارد و طوطی منش است صبحدم تازه چو خورشید، بدو تابد نور سنگ هایش زر و آبش همه سو نقره وش است … ادامه