ای کرده جفا و جور آیین بحلی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 259 (1) ای کرده جفا و جور آیین بحلی وآورده به جای مهر من کین، بحلی در بندگیت هر چه بگویم خجلم وز هر چه کنی زین دل مسکین بحلی واژگان دشوار:1- این شعر در نزهة المجالس به نام دختر سالار آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 259 (1) ای کرده جفا و جور آیین بحلی وآورده به جای مهر من کین، بحلی در بندگیت هر چه بگویم خجلم وز هر چه کنی زین دل مسکین بحلی واژگان دشوار:1- این شعر در نزهة المجالس به نام دختر سالار آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 258 ای رشته چو قصد لعل کانی کردی با مرکب باد همعنانی کردی چون سوزن او عمر تو کوتاه چراست نه غسل به آب زندگانی کردی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 257 ای تنگ شکر چون دهن تنگت نی رخساره ی گل چون رخ گلرنگت نی از تیر مژه این دل صد پاره ی من میدوز و ز پاره دوختن ننگت نی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 256 ای بت به سر مسیح اگر ترسایی خواهم که به نزد ما تو بی ترس آیی گه چشم ترم به آستین خشک کنی گه بر لب خشک من لب تر سایی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 255 (1) آنی که به هیچ کس تو چیزی ندهی صد چوب مغل خوری پشیزی ندهی سنگی که بدان روغن بزرک گیرند گر بر شکمت نهند تیزی ندهی واژگان دشوار: 1-این شعر در خلاصة الاشعار به نام خواجه نصیرالدین طوسی ثبت شده است .
مهستی گنجوی – رباعی شماره 254 آنی که به لطف تو سراسر نمکی چون بر گل تازه برچکیده نمکی چون شیر ز پستان لطافت نمکی پیغمبری ای دوست ولیکن نه مکی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 253 آمد شب و شد جهان روشن تاری در شان من آمد آیت بیداری خورشید به مه داد خط بیزاری چنبر بشکست چرخ را پنداری
مهستی گنجوی – رباعی شماره 252 از دیده اگر نه خون روان داشتمی رازت ز دل خسته نهان داشتمی ور زانکه نبودی دم سرد و رخ زرد رازت نه ز دل نهان ز جان داشتمی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 251 معشوقه لطیف و چست و بازاری به عاشق همه با ناله و با زاری به گفتا که دلت ببردهام باز ببر گفتم که تو بردهای تو باز آری به
مهستی گنجوی – رباعی شماره 250 (1) مستش دیدم گرفته راه خانه خلقی با او ز خویش و از بیگانه خود را بستم برو زدم مردانه زان گونه که با شمع کند پروانه واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی ثبت شده. در دیوان کمال الدین اسماعیل اصفهانی نیز این شعر … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 249 دلدار به من گفت که می بر کف نه داد دل خود ز آب انگور بده گفتم که …………….. یا شفتالو (1) سیب زنخش گفت که شفتالو به واژگان دشوار:1-قسمت هایی از این مصراع در نسخه اصلی محو شده و قابل خواندن نیست.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 248 ای شمع رخت را دل من پروانه وی لطف تو را به هیچ کس پروا نه مستوفی عشقت به قلم خواهد داد از خط لبت به عارضت پروانه