بایگانی‌های مجموعه اشعار قوامی - صفحه 10 از 10 - ادبستان شعر پارسی

دولتت گر نیک ننوازد مرا

قوامی رازی – شعر شماره 12 دولتت گر نیک ننوازد مرا روزگار بد براندازد مرا بی نوایی ها بسوزد جان من گر نه جودت برگ ها سازد مرا پایمال هر خسم دارد سپهر سعی تو گر سر نیفزاید مرا از سعادت چون کنم طرف کمر چون نحوست کیسه پردازد مرا از عنایتهای تو از زر … ادامه

مرکب اقبال را زین کرده‌ای

قوامی رازی – شعر شماره 11 مرکب اقبال را زین کرده‌ای نصرت ملک از پی دین کرده‌ای آسمان ملک را از روی و لفظ تاوگاه ماه و پروین کرده‌ای در جهان چون پادشاهان کریم بخشش و بخشایش آیین کرده‌ای از کرم این درخورد کز روی مهر چون کریمان پشت بر کین کرده‌ای گاه عدل اندر … ادامه

ای ز رفعت رشگ و درد آسمان

قوامی رازی – شعر شماره 10 ای ز رفعت رشگ و درد آسمان دست جاهت پایمرد آسمان سایه ی تو هم عنان آفتاب پایه ی تو هم نبرد آسمان روی زیبای تو و قد بلند رشگ خورشید است و درد آسمان ناورد جفت تو در دوران ها جوهر بی ضد فرد آسمان دولت تو تا … ادامه

آنکه دولت بنده ی ایام اوست

قوامی رازی – شعر شماره 9 گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته آنکه دولت بنده ی ایام اوست شکر خلق عالم از انعام اوست پایه ی دولت ز قدر و جاه اوست سایه ی ملت ز بانگ و نام اوست جود او شخصیست بر روی زمین شکل هفت اقلیم هفت … ادامه

دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند

قوامی رازی – شعر شماره 8 این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند افتاد پای بنده به دست شکسته بند باز آمدی ز راه … ادامه

میر امام زاده که چون او نیافرید

قوامی رازی – شعر شماره 7 در مرثیت امام زاده گفته میر امام زاده که چون او نیافرید تا از عدم خدای همی بنده آورد از شوم قتل آن تن بی سر بدیع نیست گر جویبار سرو سرافکنده آورد دل مرده ای بود که ننالد ز درد اوی ای طرفه مرده ای که خبر زنده … ادامه

ای شده صدر ملک درخور تو

قوامی رازی – شعر شماره 6 در مدح امیری امین الملک لقب ای شده صدر ملک درخور تو گشته سلطان وقت غمخور تو هم امینی و هم امین الملک گوهری نیست همچو گوهر تو رحمت ایزدست در ره تو دولت باقیست رهبر تو خنجر حاسدان همه کندست پیش آن خنجر سخنور تو تا به سر … ادامه

تا زمین زیر گنبد خضراست

قوامی رازی – شعر شماره 5 در مدح شاه بطور عام و عرض تسلیت بدو شاه خاص تا زمین زیر گنبد خضراست بی جهانیان جهان نیاید راست تا ز گردش فلک نیاساید بر زمین شاه دادگر باید شاه خورشید جان فزای بود بر زمین سایه ی خدای بود بشکند گردن وضیع و شریف بکند حکم … ادامه

ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست

قوامی رازی – شعر شماره 4 در مدح امیری صاحب طرف و اظهار گله و تقاضای صله ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست وز همه عالم چون گوهر تو گوهر نیست بی جوار در تو مرد درم را زر نیست بی وجود کف تو مرغ کرم را پر نیست گر فلک خوانمت … ادامه

آتش عشق آفتی عجب است

قوامی رازی – شعر شماره 3 ترجیع بندیست در مدح معمار الحرمین منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی رحمه الله آتش عشق آفتی عجب است عشق را اولین نظر سبب است دل عاشق به زیر حقه ی عشق همچو مهره به دست بوالعجب است روز و شب آرزوی معشوقان از پس یکدگر چو روز … ادامه

آن خواجه ای که نیست چنو در همه عجم

قوامی رازی – شعر شماره 2 از ترجیع بندیست که اول آن ساقط و در مدح ابوالحسن علی بن الحسن البیهقی آن خواجه ای که نیست چنو در همه عجم در دین بلندمایه و در ملک محتشم والاابوالحسن علی بن الحسن که هست از جاهش اهل دولت و دین گشته محترم از رشگ رای او … ادامه

ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار

  قوامی رازی – شعر شماره 1 از قصیده‌ایست که در نصیحت و موعظت گفته و موجود از آن این است ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار کز مرد بختیار جزین اختیار نیست پرهیزگار باش و چه سودست پند من کامروز روز مردم پرهیزگار نیست مرد خدای شو که خدای است دستگیر دل … ادامه