بکن ای نفس هرچه می خواهی
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 47 بکن ای نفس هرچه می خواهی لیک با جاهلان مکن پیوند جاهل ار فی المثل برادر توست آخرت زو رسد هزار گزند
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 47 بکن ای نفس هرچه می خواهی لیک با جاهلان مکن پیوند جاهل ار فی المثل برادر توست آخرت زو رسد هزار گزند
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 46 ای خواجه هر خطا که کنی خود به خود کنی رو شرمی از خدا کن و بر دیگران مبند موی دراز ریش اگر کوسه برکند هم بر دراز ریش بود جای ریشخند
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 45 صحن فلک شد سیاه بسکه ز غبرا گرد به گردون گردگرد برآمد گشت هوا زمهریر بس که ز هر سو از جگر گرم آه سرد برآمد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 44 گر تو جانی دهی به بوسه ی من بوسه ی من هزار جان بخشد بهر یک نیم جان کجا عاقل به کسی عمر جاودان بخشد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 43 ای پسر نیست حرص را پایان زانکه با هر تنی درآویزد پیش هر منعمی که بنشیند به تمنای سود برخیزد آبروی کسان ز آتش آز هر زمان بر زمین فرو ریزد لاجرم عاقل آن بود به جهان که به جهد از حریص بگریزد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 42 کار خود را به کردگار گذار تا تو را مصلحت بیاموزد لطف او بی سبب سبب سازد قهر او با سبب سبب سوزد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 41 ای داورگیتی که بود شهره ی آفاق چون مهر فلک هر که به جان مهر تو ورزد دارد رخم از خون جگر رنگ طبرخون با آنکه بود شعر مرا طعم طبر زد این پارسیان را که به صد بیت ستودم مسکین تنم از همت این طایفه لرزد صد بیت … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 40 بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری چو خویشتن نپذیری مگو که نپذیرد بسا طبیب که دردی نکو علاج کند ولیک خود به همان درد عاقبت میرد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 39 مست کز بول خود وضو گیرد از چه آن را طهارت انگارد حال احمق به دوستیست چنانک بدکند با تو نیک پندارد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 38 آنکه تیز از لطیفه نشناسد چه خبر از اصول دین دارد نیست جرمش ز بانگ بی هنگام چه کند بینوا همین دارد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 37 نفس کافر زنی است زانیّه که به بیگانه رام می گردد بسته از روزی حلال نظر پی رزق حرام می گردد
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 36 بخیل چون زر قلب است و پند چون آتش نه زرّ قلب ز آتش سیاه ترگردد ز حرص مال بخیلا مگو به ترک مآل از آن بترس که روزیت بخت برگردد