گر بداند لذت جان باختن در راه عشق
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 11 گر بداند لذت جان باختن در راه عشق هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم خویش را عشق داند تا چه آسایش بود در ترک جان ذوق این معنی نباشد عقل دوراندیش را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 11 گر بداند لذت جان باختن در راه عشق هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم خویش را عشق داند تا چه آسایش بود در ترک جان ذوق این معنی نباشد عقل دوراندیش را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 10 در شب تاریک شمع ما بود پروانه سوز لیک چون شد روز سوزد پا و سر بیگانه را شمع را هم نور و هم نارست سوزد لاجرم نار او بیگانه را و نور او پروانه را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 9 در سخن گفتن چو ماه و آفتاب رهنمای خلق هر صبح و مسا مدح او در گوش نادان ناگوار چون شمیم گل به مغز خنفسا
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 8 حل معمای حکمتش نتواند آنکه کند حل صدهزار معمّا فهم شناساییش چگونه کند کس مشت نشاید زدن به صخره ی صمّا
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 7 حکایتیست مرا از که از کسی که بود او چه کار داری برگو بکن سوال بفرما ز اسم گویمش آری ز رسم نیز بدیده که باشد او علی عسکر کنون ز شغلش بسرا حجابم آید غربیله خوب نیست بیان کن برد لحاف برای که هر که زر دهد او … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 6 چون به عشق مجاز نیست نیاز به دوگیتی هواپرستان را ظلم باشد که سر فرود آید به دوگیتی خداپرستان را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 5 باش تا از ابلهی دستی بدارد پیش شمع آنکه گوید می نسوزد شمع جز پروانه را شمع را جز پرتوی کزعشق آن پروانه سوخت پرتوی دیگر بود کآتش زند بیگانه را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 4 ای پسر درکار دنیا تا توانی دل مبند کز پی هر سود او چندین زیان آید تو را چند گویی شب بهل کز می دماغی تر کنم صبحدم ترسم خماری ناگهان آید تو را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 3 در ستایش امیرالامراء العظام میرزا نبی خان رحمة الله فرماید سحر که ترک فلک تنگ بست خفتان را ز خیل زنگی خال نمود میدان را دو چشم من به ره مهر آسمان که ز راه نمود ماه زمین چهره ی درخشان را بتم درآمد و چون یک چمن بنفشه … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 2 در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه می فرماید ای ترک من ای بهار جان افزا برقع بکش از رخ بهشت آسا کز باغ بهشت نوبهار اینک هموار فرو چمید زی دنیا عید عجمی به فر فروردین در سبزه گرفت ساحت غبرا بست ابر سپید … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 1 در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گوید بارد چه؟ خون که؟ دیده چسان؟ روز و شب چرا؟ از غم کدام غم؟ غم سلطان اولیا نامش که بد؟ حسین ز نژاد که؟ از علی مامش که بود؟ فاطمه جدش که؟ مصطفی چون شد؟ شهید شد به … ادامه