چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
فرخی یزدی – غزل شماره 93 چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود همچو ساغر دورها از دست غم آسوده بود پارسایان را ز بس مستی گریبانگیر شد دامن هر کس گرفتیم از شراب آلوده بود دودمان چرخ از آن روشن بود تا رستخیز زانکه همچون آفتاب او را چراغ … ادامه



