از دست تو کس همچو من بی سر و پا نیست
فرخی یزدی – غزل شماره 57 از دست تو کس همچو من بی سر و پا نیست گر هست چو من این همه انگشت نما نیست خود عقده ی خود را ز دل از گریه گشودم دیدم که کسی بهر کسی عقده گشا نیست از صفحه ی زنگاری افلاک شود محو هر نام که در … ادامه



