عمری به دهان راستگو مشت زدیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 302 عمری به دهان راستگو مشت زدیم وز راه کژی به شیر انگشت زدیم رفت آبروی کشور جمشید به باد بس آتش کین به خاک زرتشت زدیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 302 عمری به دهان راستگو مشت زدیم وز راه کژی به شیر انگشت زدیم رفت آبروی کشور جمشید به باد بس آتش کین به خاک زرتشت زدیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 301 روزی که به کار زندگی دست زدیم در عالم نیستی دم از هست زدیم اورنگ فلک نبود چون درخور ما پا بر سر این نشیمن پست زدیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 300 روزی که به تاج طعنه ی سخت زدیم با دست تهی پا به سر تخت زدیم بگریخت ز دست من و دل طالع و بخت پس داد ز دست طالع و بخت زدیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 299 یک چند به مرگ سخت جانی کردیم رخساره به سیلی ارغوانی کردیم عمری گذراندیم به مُردن مُردن مَردم به گمان که زندگانی کردیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 298 یک عمر چو جغد نوحه خوانی کردیم نفرین به اساس زندگانی کردیم جان کندن تدریجی خود را آخر تبدیل به مرگ ناگهانی کردیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 297 آن روز که ما و دل ز مادر زادیم دایم ز فشار درد و غم ناشادیم در لجه ی این جهان پر حلقه و دام آزاد ولی چو ماهی آزادیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 296 یک عمر چو باد دور دنیا گشتیم چون موج هزار زیر و بالا گشتیم با آنکه ز قطره ای نبودم افزون خون خوردم و متصل به دریا گشتیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 295 ما دایره ی کثرت و قلت هستیم ما آینه ی عزت و ذلت هستیم تو در طلب حکومت مقتدری ما طالب اقتدار ملت هستیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 294 آن روز که ره به شادی و غم بستیم در بر رخ نامحرم و محرم بستیم فریاد اثر نداشت گشتم خاموش فریادرسی نیافتم دم بستیم
فرخی یزدی – رباعی شماره 293 ما خاک به سر ز بی حسابی شده ایم ما در به در از خانه خرابی شده ایم ای صاحب مال و مالک کاخ جلال با ما منشین که انقلابی شده ایم
فرخی یزدی – رباعی شماره 292 عمریست که بر عاطفه مفتون شده ایم از عالم کبر و کینه بیرون شده ایم زانو زده در برابر کرسی عدل تسلیم مقررات قانون شده ایم
فرخی یزدی – رباعی شماره 291 تا بر سر حرص و آز خود پا زده ایم لبخند به دستگاه دنیا زده ایم با کشتی طوفانی بشکسته ی خویش شادیم از آنکه دل به دریا زده ایم