ای جعبه مرا گوهر مقصود تویی
فرخی یزدی – رباعی شماره 374 ای جعبه مرا گوهر مقصود تویی اسباب زیان و مایه ی سود تویی هر منتظرالوکاله را ای صندوق تا رأی میان توست معبود تویی
فرخی یزدی – رباعی شماره 374 ای جعبه مرا گوهر مقصود تویی اسباب زیان و مایه ی سود تویی هر منتظرالوکاله را ای صندوق تا رأی میان توست معبود تویی
فرخی یزدی – رباعی شماره 373 می کوش که پامال جهالت نشوی سرگشته ی وادی ضلالت نشوی ری مرکز دستان زبردستان است هشدار که بی اراده آلت نشوی
فرخی یزدی – رباعی شماره 372 ای کوه تو همسنگ غم و درد منی وی کاه تو همرنگ رخ زرد منی ای آتش عشق از تو دلگرم شدم چون مجمر سوز ناله ی سرد منی
فرخی یزدی – رباعی شماره 371 آن را که ز مهر خویش پرورده کنی او را همه عمر بنده و برده کنی اقرار نمایند به خداوندی تو هر بنده که حاجتش برآورده کنی
فرخی یزدی – رباعی شماره 370 امروز اگر خطا سراپا نکنی از دست وکیل ناله فردا نکنی رأی تو قباله است آن را ای دوست هشدار برای دشمن امضا نکنی
فرخی یزدی – رباعی شماره 369 خواهی تو چو مشت بسته را وا نکنی خود را به بر جامعه رسوا نکنی هر جا که سخن کنی تو با دقت باش هشدار که اشتباه بی جا نکنی
فرخی یزدی – رباعی شماره 368 در اول عشق باده نوشی اولی در آخر عمر می فروشی اولی تا دوره ی فترت است همچون خم می با خوردن خون دل خموشی اولی
فرخی یزدی – رباعی شماره 367 زد چنگ زمانه چنگ بی تکلیفی شد باز شروع جنگ بی تکلیفی ای آه که آتیه ی این ملک خراب بگرفت دوباره زنگ بی تکلیفی
فرخی یزدی – رباعی شماره 366 هر کس به طریق خاص شد یار کسی یا بوالهوسانه محو دیدار کسی طوفان که بود مقصد او نفع عموم هرگز نشود عبث طرفدار کسی
فرخی یزدی – رباعی شماره 365 آسوده در این دیر کهن نیست کسی بی درد و غم و رنج محن نیست کسی یاران شرکای موقع منفعتند هنگام ضرر شریک من نیست کسی
فرخی یزدی – رباعی شماره 364 آنانکه کنند با دو صد طنازی دایم به مقدرات ایران بازی ای کاش کنند وقت خود را مصرف یک لحظه به فابریک آدم سازی
فرخی یزدی – رباعی شماره 363 دیدی به خلاف عزم و تصمیم شدی از حمله ی ارتجاع در بیم شدی با این همه اظهار شهامت آخر در پیش قوای خصم تسلیم شدی