دی عامل اختلاس اموال شدی
فرخی یزدی – رباعی شماره 362 دی عامل اختلاس اموال شدی دوشینه خداوند زر و مال شدی امروز چو بازار تو گردید کساد چون تاجر ورشکسته دلال شدی
فرخی یزدی – رباعی شماره 362 دی عامل اختلاس اموال شدی دوشینه خداوند زر و مال شدی امروز چو بازار تو گردید کساد چون تاجر ورشکسته دلال شدی
فرخی یزدی – رباعی شماره 361 ای روز سیاه من سیه تر گردی وی دیده به خون دل شناور گردی ای چرخ ز گردش تو من پست شدم گر گردشت این چنین بود برگردی
فرخی یزدی – رباعی شماره 360 ای جعبه پریر دلربایی کردی دیروز خیال بی وفایی کردی دوشینه چو یکبار شدی یار رقیب امروز ز عاشقان جدایی کردی
فرخی یزدی – رباعی شماره 359 با زور و وبال تا وزارت کردی بس مال که از مالیه غارت کردی صد خانه خراب کردی ای خانه خراب تا کاخ بلند خود عمارت کردی
فرخی یزدی – رباعی شماره 358 ای مرغ اسیر از چه کم حوصله ای از بستن بال خویش پُر در گله ای پرواز کنی به کام خود روز دگر پاداش چنین شبی که در سلسله ای
فرخی یزدی – رباعی شماره 357 ای جعبه به خوب و زشت حاکم شده ای محفوظ کن سقیم و سالم شده ای با آنکه تویی پاک دل و پاک نهاد آرامگه خائن و خادم شده ای
فرخی یزدی – رباعی شماره 356 ای بوم در این بوم مؤسس شده ای ای زاغ به باغ نقل مجلس شده ای در مدرسه درس می دهی رنگارنگ ای بوقلمون مگر مدرس شده ای
فرخی یزدی – رباعی شماره 355 ای توده گرفتار جهالت شده ای گمگشته ی وادی ضلالت شده ای هرکس که کنی وکیل گر جنس تو نیست بیچون و چرا بدان که آلت شده ای
فرخی یزدی – رباعی شماره 354 ای دوست برای دست و پا مشت تو کو دشمن به تو گر روی کند پشت تو کو تا عقده گشای دل مردم گردی چون شانه ی مشاطه سرانگشت تو کو
فرخی یزدی – رباعی شماره 353 از باده ی کبر مست و مخمور مشو وز راه سلامت و خرد دور مشو روزی دو جهان اگر به کام تو شود از شادی این دو روزه مغرور مشو
فرخی یزدی – رباعی شماره 352 اشراف عزیز نکته سنج من و تو چون مار نشسته روی گنج من و تو تا بی حس و جاهلیم یک سر تو و من پامال کنند دسترنج من و تو
فرخی یزدی – رباعی شماره 351 افسوس که از رأی خراب من و تو یک مرتبه شد پاک حساب من و تو آراء لواسان چو به خوبی خوانند حاکی است ز سوء انتخاب من و تو