با آنکه ز فقر پاکبازیم همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 350 با آنکه ز فقر پاکبازیم همه پیش دگران دست درازیم همه اشراف طمعکار اگر بگذارند با کثرت فقر بی نیازیم همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 350 با آنکه ز فقر پاکبازیم همه پیش دگران دست درازیم همه اشراف طمعکار اگر بگذارند با کثرت فقر بی نیازیم همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 349 در اول وهله پا فشردیم همه گوی سبق از زمانه بردیم همه از تفرقه بگسیخته شد چون صف ما از مرتجعین شکست خوردیم همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 348 دنیا که سعادتش بود مال همه از چیست که نیست شامل حال همه شهری که شرافتش برای جمعی است ای وای و دو صد وای بر احوال همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 347 آن دسته که در نزد تو پیشند همه با حرف رفیق نوش و نیشند همه آید چو میان پای عمل می دانند یکسر پی جلب نفع خویشند همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 346 یک دسته که کاندید جدیدند همه سال و مه و هفته ها دویدند همه اکنون که ز رأی خوانده گردیده دو ثلث ناچار سه ربع ناامیدند همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 345 با هم رفقا که یار و جفتند همه بنشسته و گفتند و شنفتند همه شد راستی از خواندن آرا معلوم کز حیله به هم دروغ گفتند همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 344 سردسته ی حزب هر چه هستند همه سر تا سر به قدم خویش پرستند همه افرادی اگر در آن میان یافت شود از ساده دلی آلت دستند همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 343 احزاب جهان راه نجاتند همه در جامعه باعث حیاتند همه در کشور ما چو جنگ صنفی نبود این است که بی عزم و ثباتند همه
فرخی یزدی – رباعی شماره 342 با دشمن اگر پاره کنی سلسله به وز دوست به پیش دوست سازی گله به گر خارجه خوب باشد و داخله بد از خارجه ی خوب بد داخله به
فرخی یزدی – رباعی شماره 341 بی دوست شب فراق غم خوردن به غم خوردن و دندان به دل افشردن به گر زندگی این است که دل دارد و من صد بار ز زندگی بود مردن به
فرخی یزدی – رباعی شماره 340 در مرز عجم ذلت ایرانی بین در ملک عرب محو مسلمانی بین دایم سر سروران اسلامی را پامال تجاوز بریتانی بین
فرخی یزدی – رباعی شماره 339 ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین بر مملکت انقلاب را چیره ببین در آتیه رنگ افق ایران را چو روی خطاکنندگان تیره ببین