ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین
فرخی یزدی – رباعی شماره 338 ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین بر صلح و صفا ستیزه را چیره ببین رنگ افق سیاست ایران را از ابر سیاه قیرگون تیره ببین
فرخی یزدی – رباعی شماره 338 ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین بر صلح و صفا ستیزه را چیره ببین رنگ افق سیاست ایران را از ابر سیاه قیرگون تیره ببین
فرخی یزدی – رباعی شماره 337 آثار محن از در و دیوار ببین فریاد ز کاردار و بیکار ببین هر دسته ای از مردم این کشور را سرگشته ی اضطراب افکار ببین
فرخی یزدی – رباعی شماره 336 یک عمر در این محیط گردیدم من وین بوالهوسان را همه سنجیدم من فهمیدنم این بود که از این مردم در هیچ زمان هیچ نفهمیدم من
فرخی یزدی – رباعی شماره 335 از آز بپرهیز و امیری می کن با گرسنگی سخن ز سیری می کن در جامعه گر تو سرفرازی خواهی از پای فتاده دستگیری می کن
فرخی یزدی – رباعی شماره 334 ای دوست کلاه خویش را قاضی کن در آتیه کار بهتر از ماضی کن فرصت مده از دست و به هر قیمت هست افکار عموم را ز خود راضی کن
فرخی یزدی – رباعی شماره 333 ای ملت آرین وفاداری کن در خدمت نوع خود فداکاری کن اکنون که به بحر ناز و نعمت غرقی قحطی زدگان روس را یاری کن
فرخی یزدی – رباعی شماره 332 ای توده عمل باهمم عالیه کن بگذشته گذشت صحبت از حالیه کن گر علت ورشکستگی می خواهی چشمی به قرار بانک با مالیه کن
فرخی یزدی – رباعی شماره 331 هرگز دل کس را به عبث تنگ مکن تا صلح شود به جنگ آهنگ مکن هر چند که نیست زندگی غیر از جنگ با مرگ بساز و با کسی جنگ مکن
فرخی یزدی – رباعی شماره 330 طوفان می نسیان از این نوش مکن فحش عرب و حرف عجم گوش مکن خواهی چو صلاح حال مستقبل را ایام گذشته را فراموش مکن
فرخی یزدی – رباعی شماره 329 گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکن بی دغدغه بازی به دم شیر مکن خواهی که شود طالع بیدارت یار خوابی که ندیده ای تو تعبیر مکن
فرخی یزدی – رباعی شماره 328 یاری که کج و دوروست، شمشیرش کن گر راست نشد نشانه ی تیرش کن ور دشمن یک رنگ تو چون شیر بود با رشته ی دوستی به زنجیرش کن
فرخی یزدی – رباعی شماره 327 ای دل شکن آتش به دل تنگ مزن بر شیشه ی ارباب وفا سنگ مزن ای دوست به پشت گرمی دشمن خویش بیهوده به روی دوستان چنگ مزن