چون ابر بهار چشم خون بار من است
فرخی یزدی – رباعی شماره 38 چون ابر بهار چشم خون بار من است چون غنچه ی نشکفته دل زار من است فریاد و فغان و ناله هر شب تا صبح چون مرغ اسیر در قفس کار من است
فرخی یزدی – رباعی شماره 38 چون ابر بهار چشم خون بار من است چون غنچه ی نشکفته دل زار من است فریاد و فغان و ناله هر شب تا صبح چون مرغ اسیر در قفس کار من است
فرخی یزدی – رباعی شماره 37 هر چند که پشت خم تخت من است در روی زمین برهنگی رخت من است با اینهمه جور چرخ و بی مهری ماه خورشید فلک ستاره ی بخت من است
فرخی یزدی – رباعی شماره 36 گر طالب صلح نامه ی طوفان است گر منکر جنگ خامه ی طوفان است مقصود از این سیاست جنگ و گریز یک چند دیگر ادامه ی طوفان است
فرخی یزدی – رباعی شماره 35 دل خسته ز آزار دل آزاران است جان رنجه ز بیداد ستمکاران است تنبیه و مجازات خیانت کاران در جامعه پاداش نکوکاران است
فرخی یزدی – رباعی شماره 34 امسال بهار جشن می خواران است اطراف چمن نشیمن یاران است از دولت ابر و باد و باران بهار گلزار شکوفه ریز و گل باران است
فرخی یزدی – رباعی شماره 33 کابینه ی ما اگر چه بی تصمیم است معبود شما به دشمنان تسلیم است از خادم حال گر امیدی نبود از خائن آینده هزاران بیم است
فرخی یزدی – رباعی شماره 32 قانون که اصول واجب التعظیم است ما را به اطاعتش سر تسلیم است گوید که بنای زندگانی بشر بر روی قواعد امید و بیم است
فرخی یزدی – رباعی شماره 31 تا خدمت ابناء بشر پیشه ی ماست آزادی و صلح و سلم اندیشه ی ماست آنکس که کند ریشه ی بیداد و ستم از مزرع ویران جهان تیشه ی ماست
فرخی یزدی – رباعی شماره 30 آیینه ی حق نما دل خسته ی ماست برهان حقیقت دهن بسته ی ماست آنکس که درست حق و باطل بنوشت نوک قلم و خامه ی بشکسته ی ماست
فرخی یزدی – رباعی شماره 29 در کشور ما که مهد اندوه و غم است در آن دل و جان شاد بسیار کم است از همقدمان خود عقب خواهد ماند هر کس که درین زمانه ثابت قدم است
فرخی یزدی – رباعی شماره 28 طوفان که ز راستی به عالم علم است ویرانه کن بنای جور و ستم است محبوب از آن بود که حق یا باطل در مسلک خود همیشه ثابت قدم است
فرخی یزدی – رباعی شماره 27 مظلوم کشی طریقه ی محتشم است قانون شکنی پیشه ی اهل ستم است هر سر که به احترام قانون خم شد در مسلک ارباب قلم محترم است