بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 9 از 26 - ادبستان شعر پارسی

مقصودِ دلِ عاشقِ شیدا همه او دان

فخرالدین عراقی- غزل شماره 209 مقصودِ دلِ عاشقِ شیدا همه او دان مطلوبِ دلِ وامق و عذرا همه او دان بینایی هر دیدهٔ بینا همه او بین زیبایی هر چهرهٔ زیبا همه او دان یاری ده محنت زده مشناس جز او کس فریادرس بی‌ کس تنها همه او دان در سینهٔ هر غمزده پنهان همه … ادامه

مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان

فخرالدین عراقی- غزل شماره 208 مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان از فراقش سخت زارم، الغیاث ای دوستان می‌تپم چون مرغ بسمل در میان خاک و خون ننگرد در من نگارم، الغیاث ای دوستان از فراق خویش همچون دشمنانم می‌کشد زانکه او را دوست دارم، الغیاث ای دوستان دیده‌اید آخر که چون بودم عزیز درگهش؟ … ادامه

بگذر ای غافل ز یاد این و آن

فخرالدین عراقی- غزل شماره 207 بگذر ای غافل ز یاد این و آن یاد حق کن تا بمانی جاودان تا فراموشت نگردد غیر حق در حقیقت نیستی ذاکر، بدان چون فراموشت شد آنچه دون اوست ذاکری، گرچه بجنبانی زبان خود نیابی چاشنیّ ذکر دوست تا کنی یاد خود و سود و زیان چون ز خود … ادامه

شهری است بزرگ و ما دروییم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 206 شهری است بزرگ و ما دروییم آبی است حیات و ما سبوییم بویی به مشامِ ما رسیده است ما زنده بدان نسیم و بوییم بازیچه مدان، تو خواجه، ما را ما از صفت جلال اوییم چوگانِ حیات تا بخوردیم در راه به سر دوان چو گوییم تا خوی صفات او … ادامه

تا کی همه مدح خویش گوییم؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 205 تا کی همه مدح خویش گوییم؟ تا چند مراد خویش جوییم؟ بر خیره قصیده چند خوانیم؟ بیهوده فسانه چند گوییم؟ ای دیده بیا، که خون بگرییم وی بخت، بیا، که خوش بموییم ما را چو به کام دشمنان کرد آن یار که دوستدار اوییم نگذاشت که با سگان کویش گِرد … ادامه

بیا، ای دیده، تا یکدم بگرییم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 204 بیا، ای دیده، تا یکدم بگرییم نیَم چون خوشدل و خرم بگرییم دمی بر جان پر حسرت بموییم زمانی بر دل پر غم بگرییم گهی از درد بی ‌درمان بنالیم گهی از زخم بی ‌مرهم بگرییم دل ما مرد، بر تن خوش بموییم چو عیسی رفت، بر مریم بگرییم چو … ادامه

ای دوست، بیا، که ما توراییم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 203 ای دوست، بیا، که ما توراییم بیگانه مشو، که آشناییم رخ بازنمای، تا ببینیم در بازگشای، تا درآییم هر چند نه‌ایم در خور تو لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم چون بی ‌تو نه‌ایم زنده یکدم پیوسته چرا ز تو جداییم؟ چون عکس جمال تو ندیدیم بر روی تو شیفته چراییم؟ آنکس … ادامه

ز دلتنگی به جانم با که گویم؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 202 ز دلتنگی به جانم با که گویم؟ ز غصّه ناتوانم، با که گویم؟ ز تنهایی ملولم، چند نالم؟ ز بی ‌یاری به جانم، با که گویم؟ به عالم در، ندارم غمگساری نمی‌دارم، ندانم با که گویم؟ ز غصّه صد هزاران قصّه دارم ولی پیش که خوانم؟ با که گویم؟ چو … ادامه

ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 201 ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟ ز غصّه می‌بمیرم، با که گویم؟ ز هجر یار گریانم، ندانم که دامان که گیرم؟ با که گویم؟ ز جورش در فغانم، چند نالم؟ گذشت از حد نفیرم، با که گویم؟ مرا از خود جدا دارد نگاری که نیست از وی گزیرم، … ادامه

تا کی از دست فراقِ تو ستم‌ ها بینیم؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 200 تا کی از دست فراقِ تو ستم‌ ها بینیم؟ هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟ ما … ادامه

خیز، تا قصد کوی یار کنیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 199 خیز، تا قصد کوی یار کنیم گذری بر در نگار کنیم روی در خاک کوی او مالیم وز غمش ناله ‌های زار کنیم به زبانی، که بیدلان گویند رمزکی چند آشکار کنیم هجر او را، که جان ما خون کرد به کف وصل در سپار کنیم حاش لله کزو کنیم … ادامه

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 198 خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییم خاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم نعره ز جان زنیم، همه روز … ادامه