بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 10 از 26 - ادبستان شعر پارسی

ناخورده شراب می‌خروشیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 197 ناخورده شراب می‌خروشیم خود تا چه کنیم؟ اگر بنوشیم آنگاه شنو خروش مستان این لحظه هنوز ما خموشیم کو تابش می که پخته گردیم؟ از خامی خویش چند جوشیم؟ چون می نخرند زهد و تقوی پس بیهده ما چه می‌فروشیم؟ دل مرد، برون کشیم خرقه در ماتم دل پلاس پوشیم … ادامه

ناخورده شراب می‌خروشیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 196 ناخورده شراب می‌خروشیم بنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم از بی‌ خبری خبر نداریم پس بیهده ما چه می‌خروشیم؟ تا چند پزیم دیگ سودا؟ کز خامی خویشتن بجوشیم دل مرده، برون کشیم خرقه وز ماتم دل پلاس پوشیم این زهد مُزوّری که ما راست کس می نخرد، چه می‌فروشیم؟ با آنکه … ادامه

گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 195 گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم جز تو فریاد رسی کو که درو آویزیم؟ گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیم نظری کن که خوشی از سر و جان برخیزیم مشت خاکیم به خون جگر آغشته همه از چنین خاک درین راه چه گَرد انگیزیم؟ هم … ادامه

گر ز شمعت چراغی افروزیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 194 گر ز شمعت چراغی افروزیم خرمن خویش را بدان سوزیم در غمت دود آن به عرش رسد آتشی، کز درون برافروزیم آفتاب جمال بر ما تاب زانکه ما بی ‌رخت سیه روزیم تا ببینیم روی خوبت را از دو عالم دو دیده بردوزیم مایهٔ جان و دل براندازیم بِهْ ز … ادامه

من که هر لحظه زار می‌گریم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 193 من که هر لحظه زار می‌گریم از غم روزگار می‌گریم دلبری بود در کنار مرا کرد از من کنار، می‌گریم از غمِ غمگسار می‌نالم وز فراق نگار می‌گریم دوش با شمع گفتم از سر سوز که: من از عشق یار می‌گریم ماتم بخت خویش می‌دارم زان چنین سوکوار می‌گریم با … ادامه

ما، کانده تو نیاز داریم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 192 ما، کانده تو نیاز داریم دست از تو چگونه باز داریم؟ شادان به غمِ تو چون نباشیم؟ کز سوز غم تو ساز داریم با سوز تو از چه رو نسازیم؟ چون لطف تو چاره ساز داریم تیمار تو گر چه جان بکاهد از جانْش، چو جان، نیاز داریم سر بر … ادامه

گر چه ز جهان جوی نداریم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 191 گر چه ز جهان جوی نداریم هم سر به جهان فرو نیاریم زان جا که حساب همّت ماست عالم همه حبّه‌ای شماریم خود با دو جهان چکار ما را؟ ما شیفتهٔ یکی نگاریم کی صید جهان شویم؟ چون ما در بند کمند زلف یاریم در دل همه مهر او نویسیم … ادامه

افسوس! که باز از در تو دور بماندیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 190 افسوس! که باز از در تو دور بماندیم هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم گشتیم دگر باره به کام دل دشمن کز روی تو، ای دوست، چُنین دور بماندیم ماتم زدگانیم، بیا، زار بگرییم بر بخت بد خویش، که از سور بماندیم خورشید رخت بر سر ما سایه نیفکند … ادامه

ما دگر باره توبه بشکستیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 189 ما دگر باره توبه بشکستیم وز غم نام و ننگ وارستیم خرقهٔ صوفیانه بدریدیم کمر عاشقانه بر بستیم در خرابات با می و معشوق نفسی عاشقانه بنشستیم از می لعل یار سرمستیم وز دو چشمش خمار بشکستیم شاید ار شور در جهان فگنیم کز می لعل یار سر مستیم چون … ادامه

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 188 ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم ما که از سوز دل و دردِ جدایی سوختیم سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم … ادامه

من آن قلاش و رند بی‌ نوایم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 187 من آن قلاش و رند بی‌ نوایم که در رندی مغان را پیشوایم گدای دُرد نوشِ می پرستم حریف پاکباز کم دغایم ز بند زهد و قرایی برستم نه مرد زرق و سالوس و ریایم ردا و طیلسان یکسو نهادم همه زنّار شد بند قبایم مگر خاکم ز میخانه سرشتند … ادامه

بر درِ یار من سحر مست و خراب می‌روم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 186 بر درِ یار من سحر مست و خراب می‌روم جامِ طرب کشیده‌ام، زآن به شتاب می‌روم ساغری از می لبش دوش سؤال کرده‌ام وقت سحر به کوی او بهر جواب می‌روم از می ناب جزع او گرچه خراب گشته‌ام تا دهد از کرشمه‌ام باز شراب، می‌روم بر سر خوانِ درد … ادامه