بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 7 از 26 - ادبستان شعر پارسی

مانا دمید بوی گلستانِ صبحگاه

فخرالدین عراقی- غزل شماره 233 مانا دمید بوی گلستانِ صبحگاه کاواز داد مرغ خوش‌الحانِ صبحگاه خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبحدم خوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه وقتی خوش است و مرغ دل ار نغمه‌ای زند زیبد، که باز شد در بستان صبحگاه از صد نسیم گلشن فردوس خوشتر است بادی که می‌وزد ز گلستان … ادامه

ساقی، قدحی می مغان کو؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 232 ساقی، قدحی می مغان کو؟ مطرب غزلِ ترِ روان کو؟ آن مونس دل کجاست آخر؟ و آن راحت جان ناتوان کو؟ آیینهٔ سینه زنگ غم خورد آن صیقل غمزدای جان کو؟ از زهد و صلاح توبه کردم مخمور میم، می مغان کو؟ اسباب طرب همه مهیاست آن زاهد خشک جان … ادامه

آن مونس غمگسار جان کو؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 231 آن مونس غمگسار جان کو؟ و آن شاهد جان انس و جان کو؟ آن جان جهان کجاست آخر؟ و آن آرزوی همه جهان کو؟ حیران همه مانده‌ایم و واله کان یار لطیف مهربان کو؟ با هم بودیم خوش، زمانی آن عیش و خوشی و آن زمان کو؟ ای دلشده، دم … ادامه

ترک من، ای من غلام روی تو

فخرالدین عراقی- غزل شماره 230 ترک من، ای من غلام روی تو جمله ترکان جهان هندوی تو لعل تو شیرین ‌تر از آب حیات زان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو خرّم آن عاشق، که بیند آشکار بامدادان طلعت نیکوی تو فرخ آن بیدل، که یابد هر سحر از گل گلزار عالم بوی تو حیف … ادامه

ای همه میل دل من سوی تو

فخرالدین عراقی- غزل شماره 229 ای همه میل دل من سوی تو قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر سر میدان جانبازی دلم در خم چوگان ز زلف و گوی تو آمدم در کوی امّید تو باز تا مگر بینم رخ نیکوی تو من … ادامه

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو

فخرالدین عراقی- غزل شماره 228 ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو بیمار گشته بَهْ نشود جز به بوی تو باری، بپرس حال دل ناتوان من بنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟ از آرزوی روی تو جانم به لب رسید بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو حال دل ضعیف چنین زار کی … ادامه

ای دل و جانِ عاشقان شیفتهٔ لقای تو

فخرالدین عراقی- غزل شماره 227 ای دل و جانِ عاشقان شیفتهٔ لقای تو سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو دام دل شکستگان طرّهٔ دلربای تو در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟ دست تهی به … ادامه

ای دل و جانِ عاشقان شیفتهٔ جمال تو

فخرالدین عراقی- غزل شماره 226 ای دل و جانِ عاشقان شیفتهٔ جمال تو هوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان یافتن وصال تو دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار روی نهاده بر درت منتظر نوال تو خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کند … ادامه

ای حسن تو بی ‌پایان، آخر چه جمال است این؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 225 ای حسن تو بی ‌پایان، آخر چه جمال است این؟ در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟ رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا ای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این؟ حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازد هستی همه در بازد، آخر چه جلال است … ادامه

چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون

فخرالدین عراقی- غزل شماره 224 چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟ دلم، که از سر سودا به هر دری می‌شد چو حلقه بین که بمانده است بر در تو کنون کسی که خاک درت دوست‌ تر ز جان دارد چگونه جای دگر باشدش … ادامه

بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون

فخرالدین عراقی- غزل شماره 223 بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون که بی‌ تو زار چنان شد که: من نگویم چون؟ ببین که پیش تو در خاک چون همی غلتد؟ چنان که هر که ببیند برو بگرید خون بمانده بی رخ زیبای خویش دشمنکام فتاده خوار و خجل در کف زمانه زبون … ادامه

چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 222 چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟ به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟ به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم؟ به چه حیله واستانم دل خود ز چنگ او من؟ چو خدنگ غمزهٔ او دل و جان و سینه خورده پس … ادامه