بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 6 از 26 - ادبستان شعر پارسی

ای دوست، الغیاث! که جانم بسوختی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 245 ای دوست، الغیاث! که جانم بسوختی فریاد! کز فراق روانم بسوختی در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی در آتشِ عنا دل و جانم بسوختی دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرا لیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی؟ می ‌سوزیم درون و تو در وی نشسته‌ای پیدا نمی ‌شود، که … ادامه

در کار منِ درهم آخر نظری فرمای

فخرالدین عراقی- غزل شماره 244 در کار منِ درهم آخر نظری فرمای بر حال من پر غم آخر نظری فرمای بر خوان جگر خواری وز دست غمت زاری نابوده دمی خرّم، آخر نظری فرمای تا کی بوَد این محنت؟ تا چند کشم زحمت؟ مردم ز غمت یک دم، آخر نظری فرمای خون جگرم خوردی، جانم … ادامه

ای یار، مکن، بر من بی ‌یار ببخشای

فخرالدین عراقی- غزل شماره 243 ای یار، مکن، بر من بی ‌یار ببخشای جانم به لب آمد ز تو، زنهار ببخشای در کار من غمزده ای دوست نظر کن بر جان من دلشده ای یار، ببخشای زان پیش که از حسرت روی تو بمیرم بس دور بماندم ز تو بیمار، ببخشای اینک به امیدی به … ادامه

تا ز خوبی دل ز من بربوده‌ای

فخرالدین عراقی- غزل شماره 242 تا ز خوبی دل ز من بربوده‌ای کمترک بر جان من بخشوده‌ای تا مرا بر خویش عاشق کرده‌ای روی خوب خود به من ننموده‌ای بر منِ مسکین نمی‌ بخشی، مگر ناله‌های زار من نشنوده‌ای؟ از وفا و دوستی کم کرده‌ای در جفا و دشمنی افزوده‌ای کی خبر باشد تو را … ادامه

تا تو در حسن و جمال افزوده‌ای

فخرالدین عراقی- غزل شماره 241 تا تو در حسن و جمال افزوده‌ای دل ز دست عالمی بربوده‌ای در جهان این شور و غوغا از چه خاست؟ گر جمال خود به کس ننموده‌ای گوی در میدانِ حُسن افگنده‌ای نیکوان را چاکری فرموده‌ای پرده از چهره زمانی دور کن کافتابی را به گل اندوده‌ای چون نباشم من … ادامه

بازم از غصّه جگر خون کرده‌ای

فخرالدین عراقی- غزل شماره 240 بازم از غصّه جگر خون کرده‌ای چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای کارم از محنت به جان آورده‌ای جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای خود همیشه کرده‌ای بر من ستم آن نه بیدادی است کاکنون کرده‌ای زیبد ار خاک درت بر سر کنم کز سرایم خوار بیرون کرده‌ای از من … ادامه

در صومعه نگنجد رند شرابخانه

فخرالدین عراقی- غزل شماره 239 در صومعه نگنجد رند شرابخانه ساقی، بده مغی را، دُردِ می مغانه ره ده قلندری را، در بزم دُرد نوشان بنما مقامری را، راه قمارخانه تا بشکند چو توبه، هر بت که می‌پرستید تا جان نهد چو جرعه، شکرانه در میانه بیرون شود، چو عنقا، از خانه سوی صحرا پرواز … ادامه

در صومعه نگنجد، رند شرابخانه

فخرالدین عراقی- غزل شماره 238 در صومعه نگنجد، رند شرابخانه عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟ ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبه بستان مرا ز من باز زان چشم جاودانه تا وارهم ز هستی وز ننگ خود پرستی بر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانه زین زهد و پارسایی چون نیست جز … ادامه

ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده

فخرالدین عراقی- غزل شماره 237 ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده در هر دهن خوشی لب تو مثل شده آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده مشّاطهٔ جمالِ تو لطف ازل شده از نیم ذرّه پرتو خورشید روی تو ارواح حال گشته و اجسام حل شده جان‌ها ز راه حلق بر افکنده خویشتن … ادامه

ای در میان جانم گنجی نهان نهاده

فخرالدین عراقی- غزل شماره 236 ای در میان جانم گنجی نهان نهاده بس نکته‌های معنی اندر زبان نهاده سرّ حکیم ما را در شوق لایزالی در من یزید عشقش پیش دکان نهاده در جلوه‌ گاه معنی معشوق رخ نموده در بارگاه صورت تختش عیان نهاده از نیست هست کرده، از بهر جلوهٔ خود وانگه نشان … ادامه

ای راحت روح هر شکسته

فخرالدین عراقی- غزل شماره 235 ای راحت روح هر شکسته بخشای به لطف بر شکسته بر جان منِ شکسته رحم آر کاشکسته ‌ترم ز هر شکسته پیوسته ز غم شکسته بودم این لحظه شدم بتر شکسته ای بار غمت شکسته پشتم تو رخ ز شکسته برشکسته بر سنگ مزن تو سینهٔ ما بی ‌قدر شود … ادامه

ای جمالت بُرقع از رخ ناگهان انداخته

فخرالدین عراقی- غزل شماره 234 ای جمالت بُرقع از رخ ناگهان انداخته عالمی در شور و شوری در جهان انداخته عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته آرزویت غلغلی در آسمان انداخته چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته چون سپندی جان مشتاقان در آن انداخته روی بنموده جمالت، باز پنهان کرده رخ در دل بیچارگان … ادامه