بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 5 از 26 - ادبستان شعر پارسی

تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 257 تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟ چون می‌شویم عاشق بر چهرهٔ تو باری از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری! خواهی که همچو زلفت عالم بهم بر آید؟ بنمای عاشقان را از موی خویش تاری آن خوشدلی کجا شد؟ وان … ادامه

ای دل، بنشین چو سوکواری

فخرالدین عراقی- غزل شماره 256 ای دل، بنشین چو سوکواری کان رفت که آید از تو کاری وی دیده ببار اشک خونین بی کار چه مانده‌ای تو، باری؟ وی جان، بشتاب بر در دوست چون نیست جز اوت هیچ یاری گو: آمده‌ام به درگه تو تا در نگری به دوستداری گر بپْذیریم: اینْت دولت ور … ادامه

آمد به درت امیدواری

فخرالدین عراقی- غزل شماره 255 آمد به درت امیدواری کو را به جز از تو نیست یاری محنت‌زده‌ای، نیازمندی خجلت‌ زده‌ای، گناهکاری از گفتهٔ خود سیاه‌ رویی وز کردهٔ خویش شرمساری از یار جدا فتاده عمری وز دوست بمانده روزگاری بوده به درت چنان عزیزی دور از تو چنین بمانده خواری خرسند ز خاک درگه … ادامه

چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 254 چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟ که کلّی از من مسکین رمیدی چه افتادت که از من سیر گشتی؟ چرا یکبارگی از من بریدی؟ من از عشقت گریبان چاک کردم تو خوش خوش دامن از من در کشیدی نگویی تا چه بد کردم بجایت؟ که روی نیکو از من … ادامه

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 253 چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟ که ناگه دامن از من درکشیدی چه افتادت که از من برشکستی؟ چرا یکبارگی از من رمیدی؟ به هر تردامنی رخ می ‌نمایی چرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟ تو را گفتم که: مشنو گفتِ بد گوی علی ‌رغم من مسکین شنیدی … ادامه

جانا، نظری به ما نکردی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 252 جانا، نظری به ما نکردی با خویشتن آشنا نکردی یکدم به مراد ما نبودی یک کار برای ما نکردی یک وعدهٔ خود به سر نبردی یک حاجت ما روا نکردی ما را به وصال وعده دادی و آن وعدهٔ خود وفا نکردی هر لابه، که بر در تو کردیم نشنیدی … ادامه

چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 251 چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟ چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟ چرا ز غم، دلِ پر حسرتم بیازردی؟ چه شد که جان حزینم ز غصّه خون کردی؟ نخست ار چه به صد زاریم درون خواندی به آخِر از چه به صد خواریم برون کردی؟ همه حدیث … ادامه

ای عشق، کجا به من فتادی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 250 ای عشق، کجا به من فتادی؟ وی درد، به من چه رو نهادی؟ ای هجر، به جان رسیدم از تو بس زحمت و دردسر که دادی از یار خودم جدا فکندی آخر تو به من کجا فتادی؟ هرگز نکنم تو را فراموش ای آنکه مرا همیشه یادی خرّم به غم … ادامه

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 249 ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز دردِ تو نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی … ادامه

پیش ازینم خوشترک می‌داشتی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 248 پیش ازینم خوشترک می‌داشتی تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی باز بر خاکم چرا می‌افگنی؟ چون ز خاک افتاده را برداشتی من هنوز از عشق جانی می‌کنم تو مرا خود مرده‌ ای انگاشتی تا نیابم یکدم از محنت خلاص صد بلا بر جان من بگماشتی تا شبیخونی کنی بر جان … ادامه

ای به تو زنده جسم و جان، مونس جانِ کیستی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 247 ای به تو زنده جسم و جان، مونس جانِ کیستی؟ شیفتهٔ تو انس و جان، انس روانِ کیستی؟ مهر ز من گسسته‌ای، با دگری نشسته‌ای رنج ز من شکسته‌ای، راحت جان کیستی؟ چونکه ز من جدا نه‌ای، چیست که آشنا نه‌ای؟ یک دم از آن ما نه‌ای، آخر از آن … ادامه

نگارا، گر چه از ما برشکستی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 246 نگارا، گر چه از ما برشکستی ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی ربودی دل ز من، چون رخ نمودی شکستی پشت من، چون برشکستی چرا پیوستی، ای جان، با دل من؟ چو آخر دست، از من می ‌گسستی ز نوش لب چو مرهم می‌ندادی ز نیش لب چرا جانم … ادامه