بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 3 از 26 - ادبستان شعر پارسی

چنانم از هوس لعل شکرستانی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 281 چنانم از هوس لعل شکرستانی که می‌ برآیدم از غصه هر نفس جانی امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟ در آن دلی، که ندارم، همیشه می‌یابم ز تیر غمزهٔ تو لحظه لحظه پیکانی بیا، که بی ‌تو دل من خراب آباد است جهان نمی‌شود … ادامه

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 280 ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی در هر خم زلف او گمراه مسلمانی از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی وز ناز و دَلال او واله شده هر جانی بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دل وز زلف دلاویزش آویخته هر جانی چشم خوش سرمستش اندر پی هر دینی … ادامه

ای که از لطف سراسر جانی

فخرالدین عراقی- غزل شماره  279 ای که از لطف سراسر جانی جان چه باشد؟ که تو صد چندانی تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟ فتنه‌ای؟ شنقصه‌ای؟ فتّانی؟ حکمت از چیست روان بر همه کس؟ کیقبادی؟ ملکی؟ خاقانی؟ به دمی زنده کنی صد مرده عیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟ به تماشای تو آید همه کس لاله … ادامه

گر نه سودای یار داشتمی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 278 گر نه سودای یار داشتمی کی چُنین ناله زار داشتمی؟ ورنه غیرت دمم فرو بستی ناله هر دم هزار داشتمی بر در دوست گر رهم بودی روز و شب زینهار داشتمی ور وصالش بساختی کارم با فراقش چه کار داشتمی؟ چه غمم بودی؟ ار درین تیمار با غمش غمگسار داشتمی … ادامه

در جهان گر نه یار داشتمی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 277 در جهان گر نه یار داشتمی با جهان خود چه کار داشتمی؟ دست کی شستمی به خون جگر گر به کف در نگار داشتمی؟ گر نبردی قرار و آرامم حالی، آخر قرار داشتمی ور مرا عشوه کمترک دادی قول او استوار داشتمی ور به کارم دمی نظر کردی بِهْ ازین … ادامه

گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 276 گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟ چون من بی‌ خبر از دوست دهندم خبری باری، از بی‌ خبری کاش خبر داشتمی؟ در میان آمدمی چون سر زلفت با تو از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟ گر ندادی جگرم وعدهٔ … ادامه

الا، قد طال عهدی بالوصال

فخرالدین عراقی- غزل شماره 275 الا، قد طال عهدی بالوصال و مالی الصبر عن ذاک الجمال به وصلم دست گیر، ای دوست، آخر به زیر پای هجرم چند مالی؟ یضیق من الفراق نطاق قلبی و یشتاق الفؤاد الی الوصال چه خوش باشد که پیش از مرگ بینم! نشسته با تو یکدم جای خالی فراقک لا … ادامه

از غم دلدار زارم، مرگ بِهْ زین زندگی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 274 از غم دلدار زارم، مرگ بِهْ زین زندگی وز فراقش دل فگارم، مرگ به زین زندگی عیش بر من ناخوش است و زندگانی نیک تلخ بی لب شیرین یارم، مرگ به زین زندگی زندگی بی ‌روی خوبش بدتر است از مردگی مرگ کو تا جان سپارم؟ مرگ به زین زندگی … ادامه

دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 273 دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی آشنایی قّصهٔ دردم شنودی کاشکی خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خسته‌اند بودی او … ادامه

جانا، ز منت ملال تا کی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 272 جانا، ز منت ملال تا کی؟ مولای توام، دلال تا کی؟ از حُسن تو بازمانده تا چند؟ بر صبر من احتمال تا کی؟ بردار ز رخ نقاب یکبار در پرده چُنان جمال تا کی؟ از پرتوِ آفتابِ رویت چون سایه مرا زوال تا کی؟ یکباره ز من ملول گشتی از … ادامه

آن جام طرب فزای ساقی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 271 آن جام طرب فزای ساقی بنمود مرا لقای ساقی در حال چو جام سجده بردم پیش رخ جان فزای ساقی ننهاده هنوز چون پیاله لب بر لب دلگشای ساقی ترسم که کند خرابیی باز چشم خوش دلربای ساقی پیوسته چو جام در دل آتش در سر هوس و هوای ساقی … ادامه

لقد فاح الربیع و دار ساقی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 270 لقد فاح الربیع و دار ساقی وهب نسیم روضات العراق صبا بوی عراق آورد گویی که خوش گشت از نسیم او عراقی الا یا حبّذا! نفحات ارض جوی المشتاق یشفی باشتیاق دریغا! روزگار نوش بگذشت ندیمم بخت بود و یار ساقی بلیت ان صبحی بالبلایا الاق مرور ایام التلاقی ز … ادامه