بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 25 از 26 - ادبستان شعر پارسی

از میکده تا چه شور برخاست؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 17 از میکده تا چه شور برخاست؟ کاندر همه شهر شور و غوغاست باری، به نظاره‌ ای برون آی کان روی تو از درِ تماشاست پنهان چه شوی؟ که عکس رویت در جام جهان نمای پیداست گل گر ز رخ تو رنگ ناورد رنگ رخش آخر از چه زیباست؟ ور نه … ادامه

شوری ز شراب خانه برخاست

فخرالدین عراقی-غزل شماره 16 شوری ز شراب خانه برخاست برخاست غریوی از چپ و راست تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟ کز هر طرفی هزار غوغاست تا جام لبش کدام می داد؟ کز جرعه‌ اش هر که هست شیداست ساقی، قدحی، که مست عشقم و آن باده هنوز در سر ماست آن نعرهٔ شور هم‌ … ادامه

دو اسبه پیکِ نظر می ‌دوانم از چپ و راست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 15 دو اسبه پیکِ نظر می ‌دوانم از چپ و راست به جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست مرا، که جز رخ او در نظر نمی ‌آید دو دیده از هوس روی او پر آب چراست؟ چو غرق آب حیاتم چه آب می‌جویم؟ چو با من است نگارم چه … ادامه

از پرده برون آمد، ساقی قدحی در دست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 14 از پرده برون آمد، ساقی قدحی در دست هم پردهٔ ما بِدْرید، هم توبهٔ ما بشکست بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند از ما آمد برِ ما بنشست زلفش گرهی بگشاد، بند از دل ما برخاست جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست در دام … ادامه

ساقی قدحی شراب در دست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 13 ساقی قدحی شراب در دست آمد ز شراب خانه سرمست آن توبهٔ نادرستِ ما را همچون سر زلف خویش بشکست از مجلسیان خروش برخاست کان فتنهٔ روزگار بنشست ماییم کنون و نیم جانی و آن نیز نهاده بر کف دست آن دل، که ازو خبر نداریم هم در سر زلف … ادامه

عراقی بار دیگر توبه بشکست

  فخرالدین عراقی- غزل شماره 12    عراقی بار دیگر توبه بشکست ز جامِ عشق شد شیدا و سرمست پریشانِ سر زلف بتان شد خرابِ چشم خوبان است پیوست چه خوش باشد خرابی در خرابات! گرفته زلف یار و رفته از دست ز سودای پریرویان عجب نیست اگر دیوانه‌ ای زنجیر بگسست به گرد زلف … ادامه

چو آفتابِ رخت سایه بر جهان انداخت

فخرالدین عراقی- غزل شماره 11 چو آفتابِ رخت سایه بر جهان انداخت جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت سپاهِ عشق تو از گوشه‌ ای کمین بگشود هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت قبول تو همه … ادامه

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت

فخرالدین عراقی- غزل شماره 10  به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه ز آفتابِ رخت سایه‌ ای بر … ادامه

دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 9 دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات؟ فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات از خانقاه رفته، در میکده نشسته صد سجده کرده هر دم در پیش عزّی و لات در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکین افتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات نی همدمی که با او … ادامه

مستِ خراب یابد، هر لحظه در خرابات

فخرالدین عراقی- غزل شماره 8 مستِ خراب یابد، هر لحظه در خرابات گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات خواهی که راه یابی بی‌ رنج بر سر گنج می‌ بیز هر سحرگاه، خاک در خرابات یک  ذره گَرد از آن خاک در چشم جانت افتد با صد هزار خورشید افتد تو را ملاقات ور … ادامه

ای ز فروغِ رخت تافته صد آفتاب

فخرالدین عراقی- غزل شماره 7 ای ز فروغِ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن کز تپشِ تشنگی شد جگر من سراب تافته اندر دلم … ادامه

سر بسر از لطف، جانی ساقیا

فخرالدین عراقی- غزل شماره 6 سر بسر از لطف، جانی ساقیا خوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا میل جان‌ ها جمله سوی روی تست رو، که شیرینْ دلستانی ساقیا زان به چشم من درآیی هر زمان کز صفا آبِ روانی ساقیا از می عشق ار چه سرمستی، مکن با حریفان سرگرانی ساقیا وعده‌ ای می‌ … ادامه