ای ز فروغِ رخت تافته صد آفتاب

فخرالدین عراقی- غزل شماره 7

ای ز فروغِ رخت تافته صد آفتاب

تافته‌ ام از غمت، روی ز من بر متاب

زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر

تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب

از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن

کز تپشِ تشنگی شد جگر من سراب

تافته اندر دلم پرتو مهرِ رخت

می ‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب

روزم ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟

روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟

چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام

چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب

فخر عراقی به تست، عار چه داری ازو؟

نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها