بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 24 از 26 - ادبستان شعر پارسی

در سرم عشق تو سودایی خوش است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 29 در سرم عشق تو سودایی خوش است در دلم شوقت تمنّایی خوش است ناله و فریاد من هر نیم‌ شب بر در وصلت تقاضایی خوش است تا نپنداری که بی‌ روی خوشت در همه عالم مرا جایی خوش است با سگان گشتن مرا هر شب به روز بر سر کویت … ادامه

طرهٔ یار، پریشان چه خوش است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 28  طرهٔ یار، پریشان چه خوش است قامت دوست، خرامان چه خوش است خطِ خوش بر لب جانان چه نکوست سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش است از میِ عشق دلی مست و خراب همچو چشمِ خوش جانان چه خوش است در خرابات خراب افتاده عاشق بی سر و سامان چه … ادامه

در کوی خرابات، کسی را که نیاز است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 27  در کوی خرابات، کسی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین نماز است آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز آنچ از تو پذیرند در آن کویِ نیاز است اسرارِ خرابات به جز مست نداند هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟ تا مستی رندانِ خرابات بدیدم … ادامه

ساز طربِ عشق که داند که چه ساز است؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 26 ساز طربِ عشق که داند که چه ساز است؟ کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص خود جان و جهان نغمهٔ آن پرده‌نواز است عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند کین راه چه پرده است و … ادامه

دل، چو در دامِ عشق منظور است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 25  دل، چو در دامِ عشق منظور است دیده را جرم نیست، معذور است ناظرم در رخت به دیدهٔ دل گرچه از چشمِ ظاهرم دور است از شراب الست، روز وصال دلِ مستم هنوز مخمور است دست ازین عاشقی نمی‌ دارد دایم از یار اگرچه مهجور است حالِ آشفته بر رخش … ادامه

جانا، نظری، که دل فگار است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 24 جانا، نظری، که دل فگار است بخشای، که خسته نیک زار است بشتاب، که جان به لب رسیده است دریاب کنون، که وقتِ کار است رحم آر، که بی ‌تو زندگانی از مرگ بتر هزار بار است دیری است که بر درِ قبول است بیچاره دلم،  که نیک خوار است … ادامه

ندیده‌ ام رخ خوب تو، روزکی چند است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 23  ندیده‌ ام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت بدین صفت که در ابرو گره درافکند است یکی گره … ادامه

چنین که حال من زار در خراباتست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 22  چنین که حال من زار در خراباتست میِ مغانه مرا بهتر از مناجاتست مرا چو می‌ نرهاند ز دستِ خویشتنم به میکده شدنم بهترینِ طاعاتست درون کعبه عبادت چه سود؟ چون دل من میان میکده مولای عزی و لاتست مرا که بتکده و مصطبه مقام بُوَد چه جای صومعه و … ادامه

مُهر مِهرِ دلبری بر جان ماست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 21  مُهر مِهرِ دلبری بر جان ماست جان ما در حضرتِ جانان ماست پیش او از درد می ‌نالم ولیک درد آن دلدار ما درمان ماست بس عجب نبود که سودایی شوم کآیتِ سودای او در شان ماست جان ما چوگان و دل سودایی است گویِ زلفش در خمِ چوگان ماست … ادامه

ناگه از میکده فغان برخاست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 20 ناگه از میکده فغان برخاست ناله از جانِ عاشقان برخاست شر و شوری فتاد در عالم های و هویی ازین و آن برخاست جامی از میکده روان کردند در پیش صد روان، روان برخاست جرعه ‌ای ریختند بر سر خاک شور و غوغا ز جرعه‌ دان برخاست جرعه با خاک … ادامه

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست

فخرالدین عراقی- غزل شماره 19  ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست خروش و ولوله از جانِ عاشقان برخاست چه سِحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟ که از نظارگیان ناله و فغان برخاست به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز که رستخیز به یک باره از جهان برخاست بدین صفت که تو … ادامه

باز مرا در غمت واقعۀ جانی است

فخرالدین عراقی- غزل شماره 18 باز مرا در غمت واقعۀ جانی است در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است دل که ز جان سیر گشت، خونِ جگر می ‌خورد بر سر خوان غمت باز به مهمانی است چون دلِ تنگم نشد شاد به تو یک زمان باز گذارش به غم، کو به غم … ادامه