بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 13 از 26 - ادبستان شعر پارسی

دل گم شد، ازو نشان نیابم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 161 دل گم شد، ازو نشان نیابم آن گم شده در جهان نیابم زان یوسف گم شده به عالم پیدا و نهان نشان نیابم تا گوهر شب چراغ گم شد ره بر در دوستان نیابم تا بلبل خوشنوای گم شد بوی گل و بوستان نیابم تا آب حیات رفت از جوی … ادامه

ساقی، چو نمی‌دهی شرابم

فخرالدین عراقی- غزل شماره 160 ساقی، چو نمی‌دهی شرابم خونابه بده به جای آبم خون شد جگرم، شراب در ده تا کی دهی از جگر کبابم؟ دُردیّ غمم مده، که من خود از دَرد فراق تو خرابم از تابش می دلم برافروز تا روی دل از جهان بتابم در کیسهٔ من چو نیست نقدی دانم … ادامه

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام

فخرالدین عراقی- غزل شماره 159 یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام در دست هجر یار گرفتار مانده‌ام یاری دهید، کز در او دور گشته‌ام رحمی کنید، کز غم او زار مانده‌ام یاران من ز بادیه آسان گذشته‌اند من بی ‌رفیق در ره دشوار مانده‌ام در راه باز مانده‌ام، ار یار دیدمی با او بگفتمی که: … ادامه

ایندم منم که بیدل و بی‌ یار مانده‌ام

فخرالدین عراقی- غزل شماره 158 ایندم منم که بیدل و بی‌ یار مانده‌ام در محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟ با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم با اهل مصطبه چه به انکار مانده‌ام؟ در صومعه چو مرد مناجات نیستم در میکده ز بهر چه هشیار مانده‌ام؟ در کعبه چون که نیست مرا جای، لاجرم … ادامه

باز در دامِ بلا افتاده‌ام

فخرالدین عراقی- غزل شماره 157 باز در دامِ بلا افتاده‌ام باز در چنگِ عنا افتاده‌ام این همه غم زان سوی من رو نهاد کز رخ دلبر جدا افتاده‌ام یاد ناورد آن نگار بی‌ وفا از من بیچاره، تا افتاده‌ام دست من نگرفت روزی از کرم تا ز دست او ز پا افتاده‌ام ننگ می‌دارد ز … ادامه

از دل و جان عاشق زار توام

فخرالدین عراقی- غزل شماره 156 از دل و جان عاشق زار توام کشتهٔ اندوه و تیمار توام آشتی کن با من، آزرمم بدار، من نه مرد جنگ و آزار توام گر گناهی کرده‌ام بر من مگیر عفو کن، من خود گرفتار توام شاید ار یکدم غم کارم خوری چون که من پیوسته غمخوار توام حال … ادامه

اکئوس تلالات بمدام

فخرالدین عراقی- غزل شماره 155 اکئوس تلالات بمدام ام شموس تهللت بغمام از صفای می و لطافت جام در هم آمیخت رنگ جام و مدام همه ‌جا مست و نیست گویی می یا مدام است و نیست گویی جام چون هوا رنگ آفتاب گرفت رخت برگیرد از میانه ظلام چون شب و روز در هم … ادامه

خوشتر از خلد برین آراستند ایوانِ دل

فخرالدین عراقی- غزل شماره 154 خوشتر از خلد برین آراستند ایوانِ دل تا به شادی مجلس آراید درو سلطانِ دل هم ز حسن خود پدید آرد بهشت آباد جان هم به روی خود برآراید نگارستان دل در سرای دل چو سلطان حقیقت بار داد صف زدند ارواح عالم گرد شادِرْوان دل جسم چَبْوَد؟ پرده‌ای پرنقش … ادامه

مبند، ای دل، به جز در یار خود دل

فخرالدین عراقی- غزل شماره 153 مبند، ای دل، به جز در یار خود دل امید از هر که داری جمله بگسل ز منزلگاه دونان رخت بربند ورای هر دو عالم جوی منزل برون کن از درون سودای گیتی ازین سودا به جز سودا چه حاصل؟ منه دل بر چنین محنت سرایی که هرگز زو نیابی … ادامه

ای دیده، بدار ماتم دل

فخرالدین عراقی- غزل شماره 152 ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق یار و از یار جز خون جگر دگر چه حاصل؟ عمری بتپید بر در یار آن خسته جگر، چو مرغِ بسمل چون دید به عاقبت که دلدار در خانهٔ او نکرد منزل دل در پی وصل … ادامه

در جام جهان نمای اول

فخرالدین عراقی- غزل شماره 151 در جام جهان نمای اول شد نقش همه جهان ممثل خورشید وجود بر جهان تافت گشت آن همه نقش‌ها مشکل یک روی و هزار آینه بیش یک مجمل و این همه مفصل! بگذر تو ازین قیود مشکل تا مشکل تو همه شود حل هست این همه نقش‌ها و اشکال نقش … ادامه

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

فخرالدین عراقی- غزل شماره 150 تنگ آمدم از وجود خود، تنگ ای مرگ، به سوی من کن آهنگ بازم خر ازین غم فراوان فریاد رسم ازین دل تنگ تا چند آخر امید یابیم؟ تا کی به امید بوی یا رنگ؟ کی بو که ز خود خلاص یابم فارغ گردم ز نام و از ننگ؟ افتادم … ادامه