مگر یار آمده بر پشت بامم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 306 مگر یار آمده بر پشت بامم که بوی جنت آید بر مشامم فرود آ، گرچه فایز نیست قابل بیا بنشین نگه دار احترامم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 306 مگر یار آمده بر پشت بامم که بوی جنت آید بر مشامم فرود آ، گرچه فایز نیست قابل بیا بنشین نگه دار احترامم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 305 نه افلاطون کند فکری به حالم نه جالینوس داند من چه حالم علاج درد فایز نیست درمان بیا مطرب بزن تا من بنالم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 304 در این دنیا بسی اندوهناکم که از مردن نباشد هیچ باکم یقین روز ازل تقدیر فایز به آب غم عجین گردیده خاکم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 303 سراغ جان جانان از که پرسم نشان ماه کنعان از که پرسم چو اسکندر به ظلمت رفت فایز گذار آب حیوان از که پرسم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 302 چو آید فکر یار اندر ضمیرم بسوزد خرمن ماه از نفیرم نه فایز، پیر عمر ماه و سال است غم هجران جانان کرده پیرم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 301 دگر شب شد که مشتاق حضورم کنم یاد از رفیق گشته دورم نسوزد هیچ عاشق مثل فایز خمیرآسا گرفتار تنورم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 300 قمر طلعت، پری پیکر نگارم شکرلب، سروقد، سیمین عذارم چو حوری بگذری در پیش فایز کمی سوزان تن زار و نزارم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 299 فراق لاله رویان ساخت کارم ربود از کف عنان اختیارم پس از صد سال بعد از فوت فایز گل حسرت بروید از مزارم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 298 پس از قرنی به ارمن شد گذارم (1) پریشان کرد شیرین روزگارم مکن فایز دگر افغان و زاری که کردی از تن خود بی قرارم واژگان دشوار : 1– ارمن : ارمنستان، سرزمین مسیحیان
فایز دشتی-دوبیتی شماره 297 بتا از دوریت حالی ندارم ز عین و شین و قافت بی قرارم به ت و ب گرفتارم شب و روز به غیر از لام و ب درمان ندارم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 296 گلی دارم به دست کس نمی دم خریدم گوهری را پس نمی دم به فایز گو که اقبال خودت بود نشان هر کس و ناکس نمی دم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 295 به راه دوست دست از جان کشیدم به همراهت به غربت ها دویدم به امیدی که باشی یار فایز بحمدالله به مطلب ها رسیدم