به گیتی هر چه کردم جستجویی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 390 به گیتی هر چه کردم جستجویی به گلزارش ندیدم رنگ و بویی ز اوضاع نشاط و عیش فایز ندیدم هیچ غیر از گفتگویی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 390 به گیتی هر چه کردم جستجویی به گلزارش ندیدم رنگ و بویی ز اوضاع نشاط و عیش فایز ندیدم هیچ غیر از گفتگویی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 389 پس از مرگم نخواهم های و هویی نه فریاد و نه افغان و نوایی بگویی گشته فایز کشته ی دل ندارد کشته ی دل خونبهایی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 388 نمی بینم ز مردم آشنایی نمی آید ز کس بوی وفایی مده فایز به وصل گلرخان دل که آخر می کشندت از جدایی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 387 به ظاهر گر ز چشمانم جدایی به باطن همنشین جان مایی شب و روز ای پری رخسار فایز تو اندر پرده ی دل می نمایی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 386 بیا تا گویمت شرح جدایی حدیث صبر و سوز و بی نوایی تو خود گفتی که آیم سوی فایز ولی ترسم بمیرم تو نیایی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 385 ندانم آفتابی یا که ماهی من این معنی نمی دانم کماهی بمیرد فایز ار دور از تو باشد به تو محتاج تر زآبم که ماهی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 384 به بالا بنگری مهتاب بینی گل خوشبو کنار آب بینی برو فایز سزای تو همین است پری مثل من اندر خواب بینی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 383 پس از پیری و ضعف و ناتوانی دریغا باز می آمد جوانی جوانی رفته از دست تو فایز نخواهم بی جوانی زندگانی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 382 صنم سرخیل ترسازادگانی مهی اما نه اندر آسمانی مسیحا مردگان را زنده می کرد تو هم جان می دهی هم جان ستانی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 381 اگر ماهی به زیر ابر تا کی ؟ مسلمانی، به دین گبر تا کی ؟ اگر دانی که فایز کشتنی هست بکش ای بی مروت، صبر تا کی ؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 380 به دل بردن تو جانا خوش دلیری که دایم با کمان و تیغ و تیری دل فایز ببرد آن چشم شهلا نباشد رسم آهو شیرگیری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 379 چنان زارم که از فرط نزاری نه از من ناله می آید نه زاری به کوی فایز ار آید دهد جان نوای مرغ زار از مرغزاری