بتا در گوش، گوش آویز داری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 378 بتا در گوش، گوش آویز داری لب می گون شکرریز داری بشارت می دهد این دل به فایز دلی در سینه مهرانگیز داری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 378 بتا در گوش، گوش آویز داری لب می گون شکرریز داری بشارت می دهد این دل به فایز دلی در سینه مهرانگیز داری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 377 خداوندا تو یاری کن تو یاری که از من برنیاید هیچ کاری بوَد فایز زیانکار دو عالم اگر او را به جای خود گذاری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 376 بت فایز بفرما در چه کاری بده دستمال دستت یادگاری بده دستمال دستت تا بشویم به آب زمزم و صابون لاری
فایز دشتی-دوبیتی شماره 375 خدایا زلف و گردن آفریدی یقین بهر دل من آفریدی یقین بهر دل بیچاره فایز بت پاکیزه دامن آفریدی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 374 چه بد کردم که مهر از من بریدی نمی دانم بدی از من چه دیدی پشیمان می شوی روزی دو صد بار که در دنبال فایز می دویدی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 373 الا ای آسمان از من چه دیدی که از کین یار من از من بریدی دو هفته بود وصل یار فایز تو عمری انتقام از من کشیدی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 372 بتا گر زنده بودی فتنه بودی وگر جان داشتی دل می ربودی به ایمان و قرار و صبر فایز به لبخندی تمسخر می نمودی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 371 ذلیل و زار و بیمارم نمودی به پیش دشمنان خوارم نمودی گرفتی برقع از رو پیش فایز به تار مو گرفتارم نمودی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 370 صباحی دلبر گیسو بلندی به زیر لب به من زد نیم خندی که هی هی! دور شو فایز ز اینجا به بازار جوانان ناپسندی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 369 در اول مستم از پیمانه کردی چو مرغم آشنا با دانه کردی گرفتی انس با فایز ولیکن به خون آشامی ام پروا نکردی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 368 ز دستم رفتی ای حور بهشتی مرا در دوزخ هجران، بهشتی نگفتی فایزی هم داشتم من بریدی بی سبب تخمی که کشتی
فایز دشتی-دوبیتی شماره 367 ندانم ای غزالم از چه دشتی در ایام جوانی خوش گذشتی گذشتی از بر چشمان فایز چو عمر رفته، رفتی برنگشتی