ندانم خواب یا بیدار بودم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 294 ندانم خواب یا بیدار بودم ز شوقش مست یا هشیار بودم به باغ خلد فایز بود گویا و یا سر در کنار یار بودم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 294 ندانم خواب یا بیدار بودم ز شوقش مست یا هشیار بودم به باغ خلد فایز بود گویا و یا سر در کنار یار بودم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 293 فغان کز کوی جانان دور ماندم ز فیض صحبتش مهجور ماندم شکسته پا تن بیمار فایز طبیبم دور و من رنجور ماندم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 292 فدای زلف پر تابت بگردم فدای رنگ مهتابت بگردم شنیدم فایزا خوابت نمی برد فدای چشم بی خوابت بگردم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 291 چرا از دلبر حوراسرشتم چو آدم دور از باغ بهشتم به کام دل نشد فایز از او دور بشد روز ازل این سرنوشتم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 290 از اینجا تا به سرحد لاله کاشتم (1) میان لاله ها سیبی گذاشتم از اینجا می روی سیبی نچینی که اسم یار فایز روش نوشتم واژگان دشوار : 1– سرحد: نام منطقه ای در جنوب ایران
فایز دشتی-دوبیتی شماره 289 ذلیل و خوار و زارم از تو هستم پریشان روزگارم از تو هستم اگر فایز فرستی سوی جنت وگر در کار مارم از تو هستم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 288 مسلمانان گرفتار دلستم ضعیف المال و بیمار دلستم نبود اینقدر فایز بی بصیرت کنون درمانده در کار دلستم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 287 نه من امروز پابند تو هستم که من پابست پیمان الستم که فایز دست پیمانی محال است برم این عهد در جایی که هستم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 286 پری پیکر، بت عیسی پرستم به یک نظاره دل بردی ز دستم بیا بنشین به فایز مهربان شو که من دین مسلمانی شکستم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 285 سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم نسیم! آهسته بگشا زلف از هم بیاور عطر زلفش سوی فایز مرا فارغ کن از غم های عالم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 284 اگر جانان به هنگام تکلم دهد بیجاده را اذن تبسم به شکرخنده ای فایز تواند کند احیا همه اموات مردم
فایز دشتی-دوبیتی شماره 283 بت لیلی وشم خورشید عالم مه برج حیا بانوی اعظم تو بعد از فایز شیرین زبانت مشو با مردم ناجنس محرم