ز من ببرید جانان باز پیوست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 30 ز من ببرید جانان باز پیوست شکست عهد کهن آیین نو بست بحمدالله غمین برخاست دشمن به بزم دوست فایز شاد بنشست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 30 ز من ببرید جانان باز پیوست شکست عهد کهن آیین نو بست بحمدالله غمین برخاست دشمن به بزم دوست فایز شاد بنشست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 29 دلا دیدی که دلبر عهد بشکست ز ما ببرید و با اغیار پیوست تو فایز از جفای بی وفایان بسایی تا قیامت دست بر دست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 28 بتا عشقت به جانم آتش افروخت که تا صبح قیامت بایدم سوخت گر از آبم برون آری بمیرم وفاداری ز ماهی باید آموخت
فایز دشتی-دوبیتی شماره 27 به قربان حنای پشت دستت تو قلیان چاق مکن می سوزه دستت تو قلیان چاق مکن از بهر فایز خودم چاق می کنم میدم به دستت
فایز دشتی-دوبیتی شماره 26 اگر از رخ براندازی نقابت کنند مردم خیال آفتابت از این پوشیده ای رخ یار فایز که ترسی شب کسی بیند به خوابت؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 25 بیا بر طرف معجر کن نقابت مهل پی پرده ماند آفتابت بت فایز ! بپوشان رخ که ترسم شبی نامحرمی بیند به خوابت
فایز دشتی-دوبیتی شماره 24 ز هم بگسسته ای بند نقابت که بنمایی به مردم آفتابت مه فایز ! بپوشان رخ اگر تو ز قتل عام باشد اجتنابت
فایز دشتی-دوبیتی شماره 23 گهی دل مسکنش در کنج لبهات گهی در حلقه ی زلف چلیپات دل فایز گهی در پشت ابروت گهی در زیر نرگس های شهلات
فایز دشتی-دوبیتی شماره 22 به چشمان تو دل دادم امانت لب و دندان تو کرده خیانت دل فایز به زنجیر دو زلفت گرفتی خود چرا کردی جنایت؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 21 ندارم راحتی جز زجر و زحمت به جز خواری و دشواری و محنت دل فایز به پیری کرده پرواز به باغ گلرخان چون اشتر مست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 20 سحر برخیز گو لالای رودت که تا من بشنوم صوت و سرودت که فایز از خدا یک وایه داره (1) نشیند بار دیگر رو به رویت واژگان دشوار : 1– وایه : آرزو
فایز دشتی-دوبیتی شماره 19 چرا خواهی که من آیم به غربت؟ چرا باید کشم این رنج و محنت؟ درازی عمر فایز اینچنین شد که لعنت بر چنین عمری به ذلت