بگو با دلبر ترسایی امشب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 18 بگو با دلبر ترسایی امشب چه می شد گر که بی ترس آیی امشب؟ لبان خشک فایز را ز رحمت بر آن لعل لب تر سایی امشب؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 18 بگو با دلبر ترسایی امشب چه می شد گر که بی ترس آیی امشب؟ لبان خشک فایز را ز رحمت بر آن لعل لب تر سایی امشب؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 17 سوار خنگ خوش رفتارم امشب روانه جانب دلدارم امشب چو سلطان حبش فایز ز شوقش جهان زیر نگین پندارم امشب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 16 نسیم روح پرور دارد امشب شمیم زلف دلبر دارد امشب گمانم یار در راه است فایز که این دل شور در سر دارد امشب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 15 دلم در نزد جانان است امشب چو مرغ نیم بریان است امشب کبابی از دل فایز بسازید که سرو ناز مهمان است امشب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 14 خروس عرش بی غوغاست امشب طلوع صبح ناپیداست امشب سر فایز به بالین تو ای یار نمی دانم چه واویلاست امشب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 13 صنم ! تا کی دل ما را کنی آب ؟ دل نازک ندارد این قدر تاب اگر تو راست می گویی به فایز به بیداری بیا پیشم نه در خواب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 12 سحرگه زورق سیمین مهتاب چو در دریای اخضر گشت غرقاب بت فایز ز هامون سر برآورد دوباره شد شب مهتاب احباب
فایز دشتی-دوبیتی شماره 11 به رخ جا داده ای زلف سیه را به کام عقرب افکندی تو مه را که دیده عقرب جرّاره فایز زند پهلو به ماه چارده را ؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 10 اگر خواهی بسوزانی جهان را رخی بنما بیفشان گیسوان را بت فایز اشارت کن به ابرو بکِش تیغ و بکَش پیر و جوان را
فایز دشتی-دوبیتی شماره 9 مزن شانه به زلف پرشکن را مپوش از سنبل تر یاسمن را دل فایز وطن دارد در آن زلف مکن دور از وطن اهل وطن را
فایز دشتی-دوبیتی شماره 8 بگو آن قاصد نیکولقا را ببر بر دوستان پیغام ما را همان ساعت که دیدی یار فایز به خاطر آوری این بینوا را
فایز دشتی-دوبیتی شماره 7 بتا آهسته تر بردار پا را از این دام بلا بردار ما را سراغ نیمه جان داری ز فایز بیا بستان سر منت خدا را