سخن آهسته تر گو دلبر اینجاست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 42 سخن آهسته تر گو دلبر اینجاست بت حوراوش مه پیکر اینجاست نگر قد و جمال یار فایز گل اینجا سرو اینجا عبهر اینجاست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 42 سخن آهسته تر گو دلبر اینجاست بت حوراوش مه پیکر اینجاست نگر قد و جمال یار فایز گل اینجا سرو اینجا عبهر اینجاست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 41 من از چشم تو می ترسم که مست است که هم مست است و هم خنجر به دست است بت فایز به ایمای دو ابروش چرا با راست بازان کج نشسته است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 40 برو قاصد که در رفتن ثواب است به تعجیلی برو حالم خراب است به تعجیلی برو در پیش دلبر بگو فایز دمادم در عذاب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 39 عرق بر چهره ات گل یا گلاب است و یا پروین به روی ماهتاب است نشانده یار فایز نقره بر آل و یا بر آتش تر خشک آب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 38 نه هر بالانشینی ماهتاب است نه هر سنگ و گِلی دُر خوشاب است نه هر که شعر گوید فایز است او نه هر ترکی زبان افراسیاب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 37 به رویش زلف اندر پیچ و تاب است همان این اضطراب از التهاب است از آن فایز سیه فام است زلفش که دایم در جوار آفتاب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 36 نه هر رخشنده کوکب آفتاب است نه هر پیغمبری صاحب کتاب است نه هر شیرین شود معشوقه، فایز نه هر آب روان بینی گلاب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 35 دل من همچو رستم در عتاب است چو توران ملک سلم از او خراب است رقیب گرسیوز و فایز سیاوش فرنگیس عشق و دل افراسیاب است
فایز دشتی-دوبیتی شماره 34 اگر در عهد، ابروت منکر ماست ولی تصدیق تو چشمان شهلاست لب و دندان و زلف و خال، فایز مرا زین چار شاهد قطع دعواست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 33 گرت با ما نگارا میل سوداست منم بایع، مبیعت این دل ماست بت فایز، مکن دیگر اقاله که ما را هم شهود و هم سجل هاست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 32 سر زلف سیاهت شام یلداست طلوع صبح در جیب تو پیداست شب و روز تو فایز همچنین است خوشم کاین هر دو نعمت قسمت ماست
فایز دشتی-دوبیتی شماره 31 خبر از دل ندارم نیست یا هست برید از ما و با دلدار پیوست گله از دل مکن فایز که پیری تو را از پا فکند و رفت از دست