مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 258 مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوش کمند آسا فکنده بر سر دوش ربوده دل ز فایز پنج حسنش رخ و چشم و لب و دندان و ابروش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 258 مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوش کمند آسا فکنده بر سر دوش ربوده دل ز فایز پنج حسنش رخ و چشم و لب و دندان و ابروش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 257 نه از دل می رود بیرون خیالش نه از یادم رود یک دم وصالش معاذالله رود از یاد فایز لب و دندان و چشم و زلف و خالش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 256 شب عید است و هر کس با عزیزش کند بازی به زلف مشک بیزش به جز فایز که دلداری ندارد نشیند با دل خونابه ریزش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 255 دلا خون شو مکن افشای رازش بِکِش گر کوه باشد بار نازش مرنج از ناز دلبر فایزا ! خیز که بی موجب نباشد احترازش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 254 شدم غافل اسیر چشم مستش به نادانی بدادم دل به دستش به دست طفل، فایز شیشه ی دل چرا دادی که تا دادی شکستش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 253 دلا دلدارت آمد باخبر باش ز تشویش جدایی بر حذر باش دلا فایز شده فارغ ز هجران دلا آسوده بی شور و شرر باش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 252 گهی در خواب بینم قد و بالاش گهی یاد آورم زلف چلیپاش اگر بخشد به فایز حور و کوثر به جز از یار خود نبوَد تمناش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 251 سحر امشب دمی بر جای خود باش که من ترسانم از تو همچو خفاش بهل فایز دمی آسوده خوابد مکش تیغ و دل غمدیده مخراش
فایز دشتی-دوبیتی شماره 250 نگفتم دل از آن گیسو بپرهیز؟ تو زخم آلوده با غیری میامیز؟ دل فایز گرفته خو به زلفش شب است این زلف و دل مرغ شباویز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 249 دخیلا شانه بر زلفت میاویز مزن بر سنبل تر دشنه ی تیز مبادا کس ببیند تار زلفت ز آزار دل فایز بپرهیز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 248 به گردن هشته این زلف دلاویز که یعنی از کمند من بپرهیز بتا فایز اسیر این کمند است وفا کن یا بکش با خنجر تیز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 247 صنم صورت منور کردی امروز جوانان جمله کافر کردی امروز بیا بوسی بده بر فایز زار که گویا حج اکبر کردی امروز