پی تعظیم قدر دلبر امروز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 246 پی تعظیم قدر دلبر امروز ز خاور خور فرو آرد سر امروز برون آرند بهر یار فایز ز کُه زر و ز دریا گوهر امروز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 246 پی تعظیم قدر دلبر امروز ز خاور خور فرو آرد سر امروز برون آرند بهر یار فایز ز کُه زر و ز دریا گوهر امروز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 245 به تیر ناوک مژگان دلدوز هدف گشته دل صدپاره امروز خمیده قامتت فایز سبب چیست نظر بر زلف کج دارم شب و روز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 244 جهان را عنبرافشان کرده ای باز مگر کاکل پریشان کرده ای باز برآوردی فغان از جان فایز که همچون گل گریبان کرده ای باز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 243 به ایما گفت چشمش با من این راز : که هستم در نهانی با تو دمساز ولی فایز از این گیسو حذر کن که هندویش رسن باز است و غماز
فایز دشتی-دوبیتی شماره 242 دلم در حلقه ی زلفش گره گیر چو دزدان گرفتار به زنجیر بپرسید ای هواداران فایز از آن زنجیربان ما را چه تقصیر
فایز دشتی-دوبیتی شماره 241 دل من در خم زلفت گره گیر چنان شیری که افتاده به زنجیر ترحم کن دمی بر فایز زار مگر در مذهبت کردم چه تقصیر؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 240 سحرگاهان ز غم با باد شبگیر کنم یعقوب سان این قصه تقریر به مصر تن زلیخای خیانت گرفته یوسف دل کرده زنجیر
فایز دشتی-دوبیتی شماره 239 شود فردا که منشیان تقدیر نویسند جرم عصیانم به قطمیر در آن محضر ندارد عذر فایز به جز امید عفو و رحم تقصیر
فایز دشتی-دوبیتی شماره 238 به گردن هشته ای زلف چو زنجیر گنه من دارم این گردن چه تقصیر؟ به گردن زلف چون زنجیر بردار مکن فایز ز جان و زندگی سیر
فایز دشتی-دوبیتی شماره 237 نه از مژگان سیاهی خورده ای تیر نه از ابروی یاری زخم شمشیر تو که دردی نداری همچو فایز ندارد ناله ی بی درد تاثیر
فایز دشتی-دوبیتی شماره 236 من از عهد جوانی تا شدم پیر نکردم در وفای دوست تقصیر چرا فایز وفا کرد و جفا دید کنم با کوکب بختم چه تدبیر؟
فایز دشتی-دوبیتی شماره 235 بتا آخر به تابستان میاور تو جام می بر مستان میاور مزن دست دل مجروح فایز به یاد فیل، هندستان میاور