بایگانی‌های مرگ رنگ - ادبستان شعر پارسی

می مکم پستان شب را

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 22 سرود زهر می مکم پستان شب را وز پی رنگی به افسون تن نیالوده چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم. از پی نابودی ام، دیری است زهر می ریزد به رگ های خود این جادوی بی آزرم تا کند آلوده با آن شیر پس … ادامه

حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 21 با مرغ پنهان حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی چه تو را دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟ در کجا هستی … ادامه

جهان آلوده ی خواب است

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 20 وهم جهان آلوده ی خواب است فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش، هر بانگ چنان که من به روی خویش در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست و دیوارش فرو می خواندم در گوش میان این همه انگار چه پنهان رنگ ها دارد فریب … ادامه

می خروشد دریا هیچکس نیست به ساحل پیدا

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 19 سرگذشت می خروشد دریا هیچکس نیست به ساحل پیدا لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق اگر آید نزدیک. مانده بر ساحل قایقی ریخته شب بر سر او پیکرش را ز رهی ناروشن برده در تلخی ادراک فرو هیچکس نیست که آید از راه و … ادامه

در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 18 نقش در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک یک نفر از صخره های کوه بالا رفت و به ناخن های خون آلود روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر شسته … ادامه

تنها و روی ساحل مردی به راه می گذرد

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 17 دریا و مرد تنها و روی ساحل مردی به راه می گذرد نزدیک پای او دریا، همه صدا شب، گیج در تلاطم امواج باد هراس پیکر رو می کند به ساحل و در چشم های مرد نقش خطر را پر رنگ می کند انگار هی می زند … ادامه

رنگی کنار شب بی حرف مرده است

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 16 مرگ رنگ رنگی کنار شب بی حرف مرده است مرغی سیاه آمده از راه های دور می‌خواند از بلندی بام شب شکست سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست در این شکست رنگ از هم گسسته رشته ی هر آهنگ تنها صدای مرغک بی باک … ادامه

زخم شب می شد کبود

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 15 دیوار زخم شب می شد کبود در بیابانی که من بودم نه پر مرغی هوای صاف را می سود نه صدای پای من همچون دگر شب ها ضربه ای بر ضربه می افزود تا بسازم گرد خود دیواره ای سرسخت و پا برجای با خود آوردم ز … ادامه

شب ایستاده است خیره نگاه او

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 14 نایاب شب ایستاده است خیره نگاه او بر چارچوب پنجره ی من سر تا به پای پرسش، اما اندیشناک مانده و خاموش شاید از هیچ سو جواب نیاید دیری است مانده یک جسد سرد در خلوت کبود اتاقم هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است … ادامه

دنگ…،دنگ…ساعت گیج زمان در شب عمر

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 13 دنگ دنگ…، دنگ… ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من لحظه ام پر شده از لذت یا به زنگار غمی آلوده است لیک چون باید این … ادامه

سکوت،بند گسسته است

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 12 دره ی خاموش سکوت، بند گسسته است کنار دره، درخت شکوه پیکر بیدی در آسمان شفق رنگ عبور ابر سپیدی نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش نشسته در پس هر صخره وحشتی به کمین کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر ز خوف دره ی … ادامه

قصه ام دیگر زنگار گرفت

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 11 دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت با نفس های شبم پیوندی است پرتویی لغزد اگر بر لب او گویدم دل : هوس لبخندی است   خیره چشمانش با من گوید کو چراغی که فروزد دل ما هر که افسرد به جان، با من گفت : آتشی کو … ادامه