بایگانی‌های مرگ رنگ - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 10 جان گرفته از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب مرده ای را جان به رگ ها ریخت پا شد از جا در میان سایه و روشن بانگ زد بر من : مرا پنداشتی مرده و به خاک روزهای رفته بسپرده لیک پندار تو بیهوده است … ادامه

فرسود پای خود را چشمم به راه دور

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 9 خراب فرسود پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر که : زندگی رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود پایان شام شکوه ام صبح عتاب بود چشمم نخورد آب از این عمر پر … ادامه

شب سردی است و من افسرده

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 8  غمی غمناک شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این … ادامه

ریخته سرخ غروب جابجا بر سر سنگ

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 7 رو به غروب ریخته سرخ غروب جابجا بر سر سنگ کوه خاموش است می خروشد رود مانده در دامن دشت خرمنی رنگ کبود سایه آمیخته با سایه سنگ با سنگ گرفته پیوند روز فرسوده به ره می گذرد جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پی یک … ادامه

آفتاب است و بیابان چه فراخ

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 6 سراب آفتاب است و بیابان چه فراخ نیست در آن نه گیاه و نه درخت غیر آوای غرابان، دیگر بسته هر بانگی از این وادی رخت   در پس پرده ای از گرد و غبار نقطه ای لرزد از دور سیاه چشم اگر پیش رود، می بیند … ادامه

روشن است آتش درون شب

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 5 روشن شب روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور گر به گوش آید صدایی خشک استخوان مرده می لغزد درون گور دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی‌نصیب از نور خواب دربان را به راهی برد بی صدا آمد کسی از … ادامه

دیر زمانی است روی شاخه ی این بید

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 4 مرغ معما دیر زمانی است روی شاخه ی این بید مرغی بنشسته کو به رنگ معماست نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی چون من در این دیار، تنها، تنهاست گر چه درونش همیشه پر ز هیاهوست مانده بر این پرده لیک صورت خاموش روزی اگر بشکند سکوت … ادامه

در دوردست قویی پریده بی گاه از خواب

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 3 سپیده در دوردست قویی پریده بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پر سپید لب های جویبار لبریز موج زمزمه در بستر سپید در هم دویده سایه و روشن لغزان میان خرمن دوده شب تاب می فروزد در آذر سپید همپای رقص نازک نیزار … ادامه

دود می خیزد ز خلوتگاه من

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 2 دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟ با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام ؟   دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم در آب لیک از … ادامه

دیرگاهی است که در این تنهایی

سهراب سپهری – مجموعه مرگ رنگ شماره 1 در قیر شب دیرگاهی است که در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است   رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش … ادامه