تهی بود و نسیمی،سیاهی بود و ستاره ای
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 32 محراب تهی بود و نسیمی سیاهی بود و ستاره ای هستی بود و زمزمه ای لب بود و نیایشی من بود و تویی نماز و محرابی
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 32 محراب تهی بود و نسیمی سیاهی بود و ستاره ای هستی بود و زمزمه ای لب بود و نیایشی من بود و تویی نماز و محرابی
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 31 ای همه سیماها در سرای ما زمزمه ای، در کوچه ی ما آوازی نیست شب، گلدان پنجره ی ما را ربوده است پرده ما ، در وحشت نوسان خشکیده است اینجا، ای همه ی لب ها ! لبخندی ابهام جهان را پهنا می دهد پرتو فانوس ما … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 30 در سفر آن سوها ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار در دره ی آفتاب سر برگرفته ای کنار بالش تو، بید سایه فکن از پا درآمده است دوری، تو از آن سوی شقایق دوری در خیرگی بوته ها کو سایه ی لبخندی که گذر … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 29 تارا از تارم فرود آمدم، کنار برکه رسیدم. ستاره ای در خواب طلایی ماهیان افتاد رشته ی عطری گسست، آب از سایه ی افسوسی پر شد موجی غم را به لرزش نی ها داد غم را از لرزش نی ها چیدم، به تارم برآمدم، به آیینه رسیدم … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 28 خوابی در هیاهو آبی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را ترسان از سایه ی خویش به نیزار آمده ام تهی بالا می ترساند و خنجر برگ ها به روان فرو می رود دشمنی کو تا مرا از من برکند ؟ نفرین به زیست تپش … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 27 بیراهه ای در آفتاب ای کرانه ی ما، خنده ی گلی در خواب، دست پاروزن ما را بسته است در پی صبحی بی خورشیدیم، با هجوم گل ها چه کنیم ؟ جویای شبانه ی نابیم، با شبیخون روزن ها چه کنیم؟ آن سوی باغ دست ما به … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 26 موج نوازشی ای آفتاب کوهساران مرا پر كن ای طنین فراموشی نفرین به زیبایی آب تاریک خروشان که هست مرا فرو پیچد و برد تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است موج تو اقلیم مرا گرفت تو را یافتم، آسمان ها را پی بردم تورا یافتم درها … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 25 … رویا زدگی شکست، پهنه به سایه فرو بود زمان پرپر می شد از باغ دیرین، عطری به چشم تو می نشست کنار مکان بودیم، شبنم دیگر سپیده همی بارید کاسه ی فضا شکست. در سایه باران گریستم و از چشمه ی غم برآمدم آلایش روانم رفته … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 24 نزدیک آی بام را برافکن و بتاب که خرمن تیرگی اینجاست بشتاب، درها را بشکن، وهم را دو نیمه کن که منم هسته ی این بار سیاه اندوه مرا بچین که رسیده است دیری است که خویش را رنجانده ایم و روزن آشتی بسته است مرا بدان … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 23 نیایش نور را پیمودیم، دشت طلا را درنوشتیم افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم کنار شن زار، آفتابی سایه بار، ما را نواخت درنگی کردیم بر لب رود پهناور رمز، رویاها را سر بریدیم ابری رسید و ما دیده فرو بستیم ظلمت شکافت، زهره را دیدیم و … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 22 برتر از پرواز دریچه ی باز قفس بر تازگی باغ ها سرانگیز است اما بال از جنبش رسته است وسوسه ی چمن ها بیهوده است میان پرنده و پرواز، فراموشی بال و پر است در چشم پرنده قطره ی بینایی است ساقه به بالا می رود، میوه … ادامه
سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 21 گردش سایه ها انجیر کهن سرزندگی اش را می گسترد زمین باران را صدا می زند گردش ماهی آب را می شیارد باد می گذرد، چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج نگاهت خاک شدنی، لبخندت پلاسیدنی … ادامه