بایگانی‌های آوار آفتاب - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

دریاکنار از صدف های تهی پوشیده است

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 20 راه واره دریاکنار از صدف های تهی پوشیده است جویندگان مروارید به کرانه های دیگر رفته اند پوچی جست و جو بر ماسه ها نقش است صدا نیست، دریا پریان مدهوشند آب از نفس افتاده است لحظه ی من در راه است و امشب بشنوید از من … ادامه

پنجره را به پهنای جهان می گشایم

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 19 دروگران پگاه پنجره را به پهنای جهان می گشایم جاده تهی است، درخت گرانبار شب است ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است، تو نیستی نوسان نیست تو نیستی و تپیدن گردابی است تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست می آیی، … ادامه

لب ها می لرزند،شب می تپد،جنگل نفس می کشد

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 18 شب هم آهنگی لب ها می لرزند، شب می تپد، جنگل نفس می کشد پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پرپر می کند به سقف جنگل می نگری، ستارگان در خیسی چشمانت می … ادامه

باغ باران خورده می نوشید نور

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 17 موه ی تاریک باغ باران خورده می نوشید نور لرزشی در سبزه های تر دوید او به باغ آمد درونش تابناک سایه اش در زیر و بم ها ناپدید   شاخه خم می شد به راهش مست بار او فراتر از جهان برگ و بر باغ سرشار … ادامه

از شب ریشه سرچشمه گرفتم

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 16 آوای گیاه از شب ریشه سرچشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم بی پروا بودم، دریچه ام را به سنگ گشودم مغاک جنبش را زیستم هشیاری ام شب را نشکافت، روشنی ام روشن نکرد من تو را زیستم، شتاب دور دست ! رها کردم تا ریزش نور، … ادامه

بیراهه رفتی برده گام، رهگذر راهی

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 15 پرچین راز بیراهه رفتی برده گام، رهگذر راهی از من تا بی انجام مسافر میان سنگینی پلک و جوی سحر در باغ ناتمام تو ای کودک شاخسار زمرد تنها نبود بر زمینه ی هولی می درخشید در دامنه ی لالایی به چشمه ی وحشت می رفتی بازوانت … ادامه

در هوای دوگانگی، تازگی چهره ها پژمرد

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 14 سایبان آرامش ما، ماییم در هوای دوگانگی، تازگی چهره ها پژمرد بیایید از سایه روشن برویم بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم و اگر جا پایی دیدیم، مسافر کهن را از پی برویم برگردیم و نهراسیم، درایوان آن روزگاران نوشابه ی جادو سر کشیم شب … ادامه

سر برداشتم، زنبوری در خیالم پرزد

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 13 کو قطره ی وهم سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد یا جنبش ابری خوابم را شکافت؟ در بیداری سهمناک آهنگی دریا – نوسان شنیدم به شکوه لب بستگی یک ریگ و از کنار زمان برخاستم هنگام بزرگ بر لبانم خاموشی نشانده بود در خورشید چمن ها خزنده … ادامه

میان لحظه و خاک ساقه گرانبار هراسی نیست

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 12 دیاری دیگر میان لحظه و خاک ساقه گرانبار هراسی نیست همراه ! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار تراوش رمزی در شیار تماشا نیست نه در این خاک رس نشانه ی ترس و نه بر لاجورد بالا نقش … ادامه

میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 11 شکست کرانه میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد درخت، نقشی در ابدیت ریخت انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند این تو بودی که هر وزشی، هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت و اینک هر هدیه ابدیتی … ادامه

می تازی همزاد عصیان!به شکار ستاره ها رهسپاری

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 10 فراتر می تازی همزاد عصیان ! به شکار ستاره ها رهسپاری دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار اینجا که من هستم آسمان، خوشه ی کهکشان می آویزد کو چشمی آرزومند؟ با ترس و شیفتگی در برکه ی فیروزه گون، گل های سپید می کنی و هر … ادامه

می تراوید آفتاب از بوته ها

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 9 غبار لبخند می تراوید آفتاب از بوته ها دیدمش در دشت های نم زده مست اندوه تماشا یار باد مویش افشان، گونه اش شبنم زده   لاله ای دیدیم لبخندی به دشت پرتویی در آب روشن ریخته او صدا را در شیار باد ریخت جلوه اش با … ادامه