بایگانی‌های آوار آفتاب - صفحه 3 از 3 - ادبستان شعر پارسی

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 8 ای نزدیک در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید و اینک شاخه ی نزدیک ! از سر انگشتم پروا مکن بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است درخشش میوه ! درخشان تر وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید دورترین آب ریزش خود را … ادامه

در شب تردید من، برگ نگاه

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 7 روزنه ای به رنگ در شب تردید من، برگ نگاه می روی با موج خاموشی کجا؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب من کجا، خاک فراموشی کجا   دور بود از سبزه زار رنگ ها زورق بستر فراز موج خواب پرتویی آیینه را لبریز کرد طرح من … ادامه

به کنار تپه ی شب رسید

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 6 آن برتر به کنار تپه ی شب رسید با طنین روشن پایش آینه ی فضا شکست دستم را درتاریکی اندوهی بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم شهاب نگاهش مرده بود غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت … ادامه

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 5 همراه تنها در بی چراغی شب ها می رفتم دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود تنها می رفتم، … ادامه

شبنم مهتاب می بارد

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 4 گل آینه شبنم مهتاب می بارد دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر می درخشد روی خاک آیینه ای بی طرح مرز می لغزد ز روی دست من کجا لغزیده ام در خواب؟ مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه برگ تصویری نمی افتد در این … ادامه

کنار مشتی خاک در دور دست خودم تنها نشسته ام

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 3 شاسوسا کنار مشتی خاک در دور دست خودم، تنها نشسته ام نوسان ها خاک شد و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت شبیه هیچ شده ای ! چهره ات را به سردی خاک بسپار اوج خودم را گم کرده ام می ترسم، از لحظه … ادامه

به روی شط وحشت برگی لرزانم

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 2 طنین به روی شط وحشت برگی لرزانم ریشه ات را بیاویز من از صداها گذشتم روشنی را رها کردم رویای کلید از دستم افتاد کنار راه زمان دراز کشیدم. ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند. خاک تپید هوا موجی زد علف ها ریزش رویا را در … ادامه

در بیداری لحظه ها پیكرم كنار نهر خروشان لغزید

سهراب سپهری – مجموعه آوار آفتاب شماره 1 بی تار و پود در بیداری لحظه ها پیكرم كنار نهر خروشان لغزید مرغی روشن فرود آمد و لبخند گیج مرا برچید و پرید ابری پیدا شد و بخار سرشكم را در شتاب شفافش نوشید نسیمی برهنه و بی پایان سركرد و خطوط چهره ام را آشفت … ادامه