بایگانی‌های قصاید سنایی - صفحه 9 از 17 - ادبستان شعر پارسی

روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم

سنایی غزنوی – قصیده شماره 107 روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم ای رای تو شمس الضحی وی روی تو بدرالظلم مایه ده آدم تویی میوه ی دل مریم تویی همشهری زمزم تویی یا قبلة الله فی العجم دانم که از بیت اللهی شیری بگو یا روبهی در حضرت شاهنشهی بوالقاسمی یا بوالحکم … ادامه

کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 106 در موعظه و نصیحت ابنای زمان کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم چرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم چرا غرور دهی تنت را به مال و به ملک چرا فروشی دین را به ساز و اسب و درم تمام شد که تو را خواجگی لقب دادند … ادامه

دوش چون صبح بر کشید علم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 105 در مدح امام زکی الدین بن حمزه ی بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی دوش چون صبح بر کشید علم شد جهان از نسیم او خرم روشنی آمد از عدم به وجود تیرگی از وجود شد به عدم شب دیجور شد ز روز جدا زانکه بد صبح در میانه حکم چو … ادامه

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 104 در نعت رسول اکرم مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم رای تو باشد حشم توفیق بفرزاد علم گر نبودی بود تو موجود کلی را وجود حق به جان تو نکردی یاد در قرآن قسم گر نخواندی “رحمة للعالمین” یزدان تو را در همه عالم که دانستی صمد را از صنم … ادامه

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 103 در نعت رسول اکرم ص چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم جاه کسرا زد به عالم های عزل اندر قدم چون نقاب از چهره ی ایمان براندازد زند خیمه ی ادبار خود کفر از خجالت در ظلم کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمان بر کنار … ادامه

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

سنایی غزنوی-قصیده شماره 102 در نکوهش دنیاداران ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال چند در میدان قدس از خیره تازی اسب لاف چون نداری داغ عشق از حضرت قدس جلال باطن از معنیت پاک و ظاهر از دعوی پلید چون تهی طبلی … ادامه

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

سنایی غزنوی-قصیده شماره 101 شکایت از دگرگونی حال روزگار بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال در مکان آتش زنید ای طایفه ی ارباب حال زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال خرقه پوشان گشته اند از بهر زرق و مخرقه دین فروشان … ادامه

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل

سنایی غزنوی-قصیده شماره 100 درباره علی بن محمد طبیب غزنوی ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل وی به شده از دست تو صد علت هایل ای خواجه ی فرزانه علی بن محمد وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل جان از تو … ادامه

مقدسی که قدیمست از صفات کمال

سنایی غزنوی-قصیده شماره 99 در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی مقدسی که قدیمست از صفات کمال منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال به ذات لم یزلی هست واحد اندر مجد بعز وحدت پیدا از او سنا و کمال صفات قدس کمالش بری ز علت کون نمای بحر لقایش بداده فیض وصال به … ادامه

ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ

سنایی غزنوی-قصیده شماره 98 در مدح سرهنگ امیر محمد هروی ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ تا به خدمت نشوی و نکنی قامت چنگ سر سرهنگان سرهنگ محمد هروی که سر آهنگان خوانند مر او را سرهنگ آنکه روی همه هشیاران آمد به شتاب آنکه پشت همه بیداران آمد به درنگ نزد دیدارش … ادامه

ای به آرام تو زمین را سنگ

سنایی غزنوی-قصیده شماره 97 در ستایش یکی از بزرگان ای به آرام تو زمین را سنگ وی به اقبال تو زمان را ننگ ای به نزد کفایت تو کفایت باد پیمای و کژ چو نای و چو چنگ ای دو عالم گرفته اندر دست به کمال و صیانت و فرهنگ با مجال سخات هفت اقلیم … ادامه

مست گشتم ز لطف دشنامش

سنایی غزنوی-قصیده شماره 96 در مدح بهرامشاه مست گشتم ز لطف دشنامش یارب آن می بهست یا جامش عنبرش خلق و زلف هم خلقش حسنش نام و روی هم نامش دل به چین رفت و بازگشت و ندید به ز اندام ترکه اندامش سوی آن کو بخیل تر در عصر زر پختست نقره ی خامش … ادامه