بایگانی‌های قصاید سنایی - صفحه 15 از 17 - ادبستان شعر پارسی

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 35 در ستایش شعر خویش گوید اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد من آن هستم که آن از بی نشانیها نشان دارد وگر با نقطه ای وهمم کسی … ادامه

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 34 در دل نبستن به مهر دنیا مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد دو در دارد حیات و مرگ کاندر اول و آخر یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قدر دارد چو هنگام … ادامه

ای چو عقل از کل موجودات فرد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 33 (1) ای چو عقل از کل موجودات فرد وی جوان از تو سپهر سالخورد خاکبوسان سر کوی تواند روشنان کارگاه لاجورد پاسبانان در و بام تواند چرخ و خورشید و مه گیتی نورد تا سنایی کیست کاید بر درت مجد کو تا گویدش کز راه برد ای همه دریا … ادامه

کسی کاندر صف گبران به بتخانه کمر بندد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 32 کسی کاندر صف گبران به بتخانه کمر بندد برابر کی بود با آن که دل در خیر و شر بندد ز دی هرگز نیارد یاد و از فردا ندارد غم دل اندر دلفریب نقد و اندر ماحضر بندد کسی کو را عیان باید خبر پیش مجال آید چو خلوت … ادامه

همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 31 در تعلیم طی طریق معرفت همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد دیده بر خط “هدی للمتقین” باید نهاد چون ز راه گلبن “توبوا الی الله” آمدی پای بر فرق “اتینا تائعین” باید نهاد چون خر دجال نفست شد اسیر حرص و آز بعد ازین بر مرکب … ادامه

مهر بنده ی آن رخ چون ماه باد

سنایی غزنوی – قصیده شماره 30 در مدح دولتشاه غزنوی و بهرامشاه مهر بنده ی آن رخ چون ماه باد جان فدای آن لب دلخواه باد فرق او همچون خط او سبز باد بخت او چون عمر او برناه باد روی آن کز خاصیت دارد خبر چون دو بیجادش ببند کاه باد مدت حسن و … ادامه

ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 29 مدح یوسف بن احمد مسعود شاه ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست از جان قدمی ساز که به زین سفری نیست تیریست بلا در روش عشق که هرگز جز دیده ی درویش مر او را سپری نیست از خود غذایی ساز پس آنگاه بره پوی زیرا که … ادامه

کفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 28 هرچه حق باشد بی حجت و برهان نیست کفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست فرق این هر دو به نزدیک خرد آسان نیست کفر نزدیک خرد نیست چو ایمان که به وصف اهرمن را صفت برتری یزدان نیست گهر ایمان جسته ست ز ارکان سپهر در … ادامه

عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 27 در مدح بهرامشاه عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست عاشقان را عقل تر دامن گریبان گیر نیست عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل هر چه تدبیرست جز بازیچه ی تقدیر نیست عشق عیارست و بر تزویر تقدیرش چکار عقل با حفظ ‌ست کو را … ادامه

آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 26 در مدح قاضی عبدالودود غزنوی آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست جز رد چرخ و آب کش روزگار نیست آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق جز … ادامه

خاک را از باد بوی مهربانی آمدست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 25 در ستایش سلطان سنجر خاک را از باد بوی مهربانی آمدست در ده آن آتش که آب زندگانی آمدست نرگس مخمور بوی خوش ز طبعی خواستست بنده و آزاد سرمست جوانی آمدست باغ مهمان دوست برگ میزبانی ساختست مرغ اندک زاد در بسیار دانی آمدست باد غمازست و عطاری … ادامه

مردی و جوانمردی آیین و ره ماست

سنایی غزنوی – قصیده شماره 24 مردی و جوانمردی آیین و ره ماست جان ملکان زنده به دولتکده ی ماست روزی ده سیاره بر کسب ضیارا دریوزه گر سایه ی پر کله ماست گر چه شره هر چه شه آمد سوی شرست از دهر برافکندن شرها شره ماست برگ کَهِ ما از کُه بی جاده … ادامه