بایگانی‌های قصاید سنایی - صفحه 12 از 17 - ادبستان شعر پارسی

ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 71 موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند عذر … ادامه

مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور

سنایی غزنوی – قصیده شماره 70 در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بی خبر مهر جود و حرص فضل و ملک عقل و دست عدل خلق خوب و طبع پاک و یار نیک و بذل زر میم و حا … ادامه

ای ذات تو ناشده مصور

سنایی غزنوی – قصیده شماره 69 در وحدانیت ذات باری ای ذات تو ناشده مصور اثبات تو کرده عقل باور اسم تو ز حد و رسم بیزار ذات تو ز جنس و نوع برتر محمول نه ای چنانکه اعراض موضوع نه ای چنانکه جوهر فعلت نه به قصد آمر خیر قولت نه به لفظ ناهی … ادامه

بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر

سنایی غزنوی – قصیده شماره 68 در اندرز طاهر بن علی ثقة الملک بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر گر چه پژمرده شود باز قبول آرد بر دولت با هنران را فلک مرد افگن زند آسیب ولیکن نکند زیر و زبر گوشمالی دهد ایام ولیکن نه به خشم تا هنر با خرد … ادامه

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

سنایی غزنوی – قصیده شماره 67 در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر جز خلاف آخر کرا این دست باشد کآورد عصر عالم را به پای و عمر را به سر جز خلاف آخر … ادامه

دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر

سنایی غزنوی – قصیده شماره 66 در مدح خواجه محمد بن خواجه عمر دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر از سر کوی فرود آمد متواری وار کرده از غایت دلتنگی ازین گونه خطر ماه غماز شده از دو لبش بوسه ربای باد عطار شده بر دو رخش … ادامه

طالع از طالعت عجایب تر

سنایی غزنوی – قصیده شماره 65 در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشت طالع از طالعت عجایب تر کس ندیدی عجایب دیگر گه به چرخت برد چو قصد دعا گه به خاک آردت چو عزم قدر گه به دستت ببندد از دل پای گه به مهرت ببندد از دل سر گه برهنه ت … ادامه

ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهید

سنایی غزنوی – قصیده شماره 64 ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهید باده مان خوشتر دهید و نقلمان خوشتر نهید بام ما دیگر زنید و شام ما دیگر پزید نام ما دیگر کنید و دام ما دیگر نهید هر کسی را جام او با جان او یکسان کنید هر کسی را نقل او … ادامه

قصه ی یوسف مصری همه در چاه کنید

سنایی غزنوی – قصیده شماره 63 در مدح بهرامشاه قصه ی یوسف مصری همه در چاه کنید ترک خندان لب من آمد هین راه کنید آفتاب آمد و چون زهره به عشرت بنشست پیش زهره بچه زهره سخن ماه کنید سخن حور و بهشت و مه و مهر شب و روز چون بدیدید جمالش همه … ادامه

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید

سنایی غزنوی – قصیده شماره 62 در عزت عزلت و قناعت گوید درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگی که خار جفت گلست و خمار جفت نبید به عیش ناخوش او در زمانه تن در ده که … ادامه

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

سنایی غزنوی – قصیده شماره 61 نه هر که به طور رود موسی عمران شود تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود کفر در دیده ی انصاف تو پنهان نشود تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوق دلت از شوق ملک روضه و بستان نشود تا مهیا نشوی حال تو نیکو … ادامه

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

سنایی غزنوی – قصیده شماره 60 در مدح ناصح الملک کمال الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود چنگ در دامن مهر تو چگونه زند آنک مر ورا خدمت تو قید گریبان نشود سخت پی سست بود در طلب کوی تو … ادامه