بایگانی‌های قصاید سنایی - صفحه 11 از 17 - ادبستان شعر پارسی

ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر

سنایی غزنوی – قصیده شماره 83 در مدح بهرامشاه ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر وی طنزکنان نوش تو بر رنگ گهر بر جان تو که باشد ز در خنده ی او باش کز خنده شیرینت بخندد به شکر بر بر مردمک دیده ی عشاق زنی گام هر گه که ملک وار … ادامه

زیر مهر پادشاه زری در آرد روزگار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 82 زیر مهر پادشاه زری در آرد روزگار گر نفاق اندرونی پاک آید در عیار در سرای شرع سازد علم دارالضرب درد در پناه شاه دارد مرد بیت المال کار گلبنی باید که تا بلبل برو دستان زند آبدار از چشمه ی توفیق و پاک از شرک خار مرد تا … ادامه

ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 81 ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدار پاکبازی پیشه گیر و راه دین کن اختیار تخت و تاج و ملک و هستی جمله را در هم شکن نقش و مهر نیستی و مفلسی بر جان نگار پای بر دنیا نه و بردوز چشم از نام و ننگ … ادامه

زیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 80 در ترغیب مردان به احتراز از زنان دلفریب زیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار زانکه هر تاری ز زلفش نافه دارد صد هزار صد جگر بریان کند روزی ز حسنش ای شگفت هر که چندان مشک دارد با جگر او را چکار مایه ی عنبر فروشان بوی … ادامه

کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 79 در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار فخر آل گنبدی را بی جمال عمر خوار خواجه مسعودی که هنگام سعادت مشتری سعد کلی داشتی از بهر شخص او نثار آن ز بیم مرگ بوده سالها در عین مرگ و … ادامه

تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 78 در مدح خواجه ابو نصر منصور سعید تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار از لاله بست دامن کهپایه ها ازار چونان نمود کل اثیری اثر به کوه کاجزای او گرفت همه طرف جویبار از اعتدال و تقویت طبع او ز خاک صد برگ گل بزاد ز یک نوک تیز خار … ادامه

نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 77 در مدح یوسف بن حدادی نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار تا بوی در زیر بار حلق و خلق و جلق و دلق پرده داران کی دهندت بار بر درگاه یار تا تو مرد صورتی از خود نبینی راستی … ادامه

ای بی سببی از بر ما رفته به آزار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 76 در مدح بهرامشاه ای بی سببی از بر ما رفته به آزار وی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار دل برده و بگماشته بر سینه ی ما غم گل برده و بگذاشته بر دیده ی ما خار ما در طلب زلف تو چون زلف تو پیچان ما … ادامه

طلب ای عاشقان خوش رفتار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 75 موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای شاهدان شیرین کار تا کی از خانه هین ره صحرا تا کی از کعبه هین در خمار زین سپس دست ما و دامن دوست بعد از این گوش ما و حلقه ی یار در … ادامه

ای گردن احرار به شکر تو گرانبار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 74 در مدح علی بن محمد طبیب ای گردن احرار به شکر تو گرانبار تحقیق تو را همره و توفیق تو را یار ای خواجه ی فرزانه علی بن محمد وی نایب عیسا به دو صد گونه نمودار چندان که تو را جود و معالی ست به دنیا نه نقطه … ادامه

ای خردمند موحد پاک دین هوشیار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 73 مناقشه ی مرد دهری با بوحنیفه ای خردمند موحد پاک دین هوشیار ازامام دین حق یک حجت از من گوش دار آن امامی کو ز حجت بیخ بدعت را بکند نخل دین در بوستان علم زو آمد به بار آنک در پیش صحابان فضل او گفتی رسول تا قیامت … ادامه

آبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار

سنایی غزنوی – قصیده شماره 72 در مدح ابوالمعالی یوسف بن احمد آبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار آتش دوزخ بود آن آبرو از هر شمار پیشی آن تن را رسد کز علم باشد پیش دست بیشی آن سر را رسد کز عقل باشد پایدار وای آن علمی که از بی عقل … ادامه