گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت 12
سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان حکایت 12 شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند . سر بنهادم و شتربان را گفتم : دست از من بدار پای مسکین پیاده چند رود کز تحمل سُتوه شد بُختی تا شود جسمِ فربهی لاغر لاغری مرده باشد از سختی گفت ای برادر حرم در … ادامه



