گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت 8 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت 8

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت 8

 

یکی را از بزرگان به محفلی اندر ، همی‌ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می‌کردند . سر برآورد و گفت : من آنم که من دانم

کفیتَ اَذیّ یا مَن یَعدّ مَحاسنی

عَلانیتی هذا و لم تَدرِما بَطن (1)

 

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است

وز خُبثِ باطنم سر خجلت فتاده پیش

طاوس را به نقش و نگاری که هست ، خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش


واژگان دشوار : 1-ترجمه : ای آنکه خوبی مرا برمیشمری ، با این کار مرا آزار میدهی ، آنچه تو میگویی مربوط به ظاهر من است و از باطن من خبر نداری .

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤